ارتش گرسنگی راه میرود! از دریچه آق دره – سیاوش دانشور

آق دره به تنهائی ادعانامه کارگری علیه وضع موجود است. در دیماه سال ۱۳۹۳، شرکت پویا زرکان پیمانکار معدن طلای آق دره،۳۵۰ کارگر فصلی این معدن را اخراج کرد. کارگران در اعتراض به اخراج در محوطه معدن تحصن کردند که با یورش انتظامات معدن و نیروی انتظامی مواجه شدند. نیروهای سرکوب به درگیری با کارگران متحصن پرداختند و همزمان کارفرما با طرح شکایت از رهبران کارگران علیه ۱۷ نفر از کارگران اعلام جرم کرد. بسرعت این کارگران براساس پرونده سازی کارفرما و دو شکایت جداگانه در شعبه ۱۱۰ بیدادگاه کیفری تکاب و شعبه دوم بیدادگاه تجدید نظر آذربایجان غربی محاکمه و محکوم شدند. در پرونده سازی و شکایت اول کارفرما، ۸ کارگر به اتهام “ممانعت و بازداشتن مردم از انجام کسب و کار با ایجاد هیاهو و جنجال”، “توهین به نگهبان شرکت”، “تخریب لباس و توقیف غیر قانونی نگهبان” و “تخریب عمدی تابلوی شرکت” محاکمه و محکوم شدند. در پرونده سازی و شکایت دوم کارفرما، ۹ کارگر دیگر معدن طلای آق دره به اتهام “ممانعت و بازداشت مردم از کسب و کار با هیاهو و جنجال” محاکمه و مجرم شناخته شدند. همینطور این ۹ کارگر به ۳۰ تا ۵۰ ضربه شلاق و حبس و ۵۰۰۰۰۰ تومان جریمه نقدی محکوم شدند که با فشار اعتراضات کارگران بعدتر تحت عنوان “گذشت شاکی و استفاده از فرصت عفو قضایی” حکم حبس این کارگران به اجرا در نیامد. اما حکم شلاق و جریمه نقدی آقایان؛ یوسف کاووسی، عباس آذر، محمد خسروی، منصور دخ، خلیل عظیمی، فاتح رحیمی، ایوب مولودی، رضا بهاری، رضا یوسفی، عابد رحمانی و عطاالله صبوری به اجرا گذاشته شد.

اوائل خرداد ۱۳۹۶، روستائیان آق دره که در اطراف و نزدیک معدن طلای آق دره زندگی میکنند و عمدتا در چهار روستای انگورد، آق‌دره اولیا، وسط و سفلی ساکن هستند، با خواست “کار، کار” در محوطه معدن اجتماع کردند. پدران و مادران، کودکان در کنار متقاضیان کار حدود سه هفته به تجمع برای کار ادامه دادند که در روز پنجشنبه ۲۵ خرداد، بار دیگر با یورش نیروی انتظامی حامی سرمایه دار روبرو شدند. نیروی سرکوب کاملا “حرفه ای” عمل کرد. با تمام قوا برسر کودک و پیر و زن و مرد گرسنه و جویای کار یورش برد و تعداد زیادی را مصدوم و خونین و بیهوش و لت و پار کرد.

نان و خون
معدن طلا در آق دره مانند معادن الماس و پلاتین در آفریقا بلای جان مردمی است که برحسب تصادف در این مناطق چشم به جهان گشوده اند. روستائیان منطقه آق دره قبلا از طریق دامداری و کشاورزی روزگار میگذراندند. نیازهای فنی و اقتصادی استخراج در معدن بتدریج همه چیز را تحت الشعاع قرار داد و مراتع را نابود کرد. این نیاز سرمایه اما برای مردمی که در این منطقه زندگی میکنند راه حل و جایگزینی قرار نداد. مردمی گرسنه و بیکار در جوار معدن طلا، چه راهی جز “تقاضای کار” در معدن میتوانند داشته باشند؟ آنها با همین خواست، یعنی “کار، کار” آمدند. آنها در واقع میگفتند حالا که در اینجا طلا پارو میکنید، به ما کار بدهید که برایتان طلا استخراج کنیم و یک ذره، فقط یک ذره، یک لقه نان، بما بدهید! ما هم باید زنده بمانیم! اما منطق این نظام، پاسخ این خواست بدوی را با چماق و باتوم و توحش مدرن میدهد. هزینه نان، بتدریج از چهارچوب تورم و گرانی و چند نرخی بیرون میاید و خون و جان وثیقه میکند. نفس این معادله وحشتناک را باید دید و فهمید و درک کرد. این سرمایه داری امروز است که برای خواست نان و کار، خون میریزد. این دینامیزم حرکت این نظام است که با زبان روشن به کارگران میگوید باید آنرا از بنیاد برانداخت!

این حباب هم میترکد!
سرمایه داری در کشورهائی مانند ایران روی اختناق عریان برای تضمین استثمار خشن کار ارزان سازماندهی شده است. لذا سرکوب کارگر اعتصابی و متحصن و اخراجی و گرسنه و بیکار، شناسنامه این دولتها است و هر کدام پرونده قطوری در سرکوب و کشتار کارگران دارند. از کشتار کارگران معدن پلاتین ماریکانای آفریقای جنوبی تا کشتار کارگران مس خاتون آباد، از قتل عام کارگران در معادن ناامن ترکیه تا کشتار کارگران یورت آزادشهر، از سرکوب کارگران معدن چادرملو و بافق تا سرکوب وحشیانه زحمتکشان آق دره، همه از منطقِ منافعِ این نظام نتیجه میشود. وقتی این نظامها به بحران اقتصادی و سیاسی میرسند، این توحش افسارگسیخته تر میشود. سوال اینست با فرض مشخصات سرمایه داری در این کشورها، معادله “فقر- سرکوب”، “گرسنگی- گلوله” تا کی میتواند ادامه یابد؟ میتوان فرض کرد که دولتی نان میدهد و دیکتاتوری را سرپا نگهمیدارد. اما گرسنگی و باتوم و گلوله اگر در چند مورد بتواند بعنوان مکانیزم بازدارنده برای کوتاه مدت عمل کند، جای تردید بسیار جدی است که این مکانیزم بتواند در دراز مدت جواب بدهد. ایران، جامعه ای با تاریخ و سنت های مبارزاتی ریشه دار، جامعه ای مُتوقع، با بیش از ۱۰ میلیون بیکار و دهها میلیون آماده بکار که هیچ چشم انداز اقتصادی برایشان متصور نیست، را نمیتوان با باتوم و گلوله ساکت کرد.

این حباب هم میترکد! سیر رو به گسترش بحران اقتصادی که فی الحال بروز آن را در ورشکستگی سیستم بانکی و موسسات اعتباری و مالی مشاهده میکنیم، در کنار بیکاری وسیع و سیاست بیکار سازی و بی افقی اقتصادی، چشم انداز هولناکی را به روی دولت اسلامی در ایران باز کرده است. رسانه های نوکر و جنبش ملی اسلامی هرچه تلاش کنند مسائل واقعی جامعه را زیر فشار بمباران تولید انبوه “خبر فوری” و لحظه به لحظه حاشیه ای و لاک بزنند، “موش کور” روندهای بنیادی تر منطقِ خود را دیکته خواهند کرد. آق دره شاید جائی از نظر سیاسی و اقتصادی کم اهمیت بنظر بیاید. مسئله اینست که ایران، همه جا، کم و بیش آق دره است. عصبانیت و خشم کارگران چادر ملو، بافق و یورت و آق دره و صدها مرکز تولیدی و صنعتی در ایران از یک جنس است. فریاد کارگران بیکار، کارگران اخراجی که حقوق و بیمه شان توسط کارفرماها بالا کشیده شده است، جوانان و فارغ التحصیلانی که کاری برایشان پیدا نمیشود و اخیرا قرار است با کرامات دولت “تدبیر و امید” سرمایه به بردگی نوین “کارورزی” و کار تقریبا مجانی برده شوند، شاغلینی که هر لحظه در کابوس بیکاری اند، میلیونها معلم و پرستار و کارگران خدماتی و روزمزد که در فقر و بیحقوقی اسیرند، بازنشستگان و نسلهای طبقه کارگر که این مملکت را ساخته اند و امروز در غم نان و دارو و مسکن اسیرند و بخشا خیابان خواب شده اند، درد مشترکی دارند.

از دریچه آق دره میتوان به این تصویر بزرگ نگاه کرد. این ارتش گرسنگی است که راه میرود و این حکومت اسلام است که “علی وار” در راه سرمایه خون میریزد. این جنگ تنها میتواند بنفع یک طرف خاتمه یابد. هیچ منفعت مشترکی وجود ندارد. “امت اسلامی”، “ملت ایران”، “کارگران وطن” همه خزعبلاتِ ایدئولوژیکِ طبقه ای است که حاکم است. سرمایه داری در ایران تنها از طریق سرکوب و تحمیل خفقان میتواند بقای خود را حفظ کند و در اینراه از ابزارهائی مانند مذهب و ناسیونالیسم و خرافاتی از این دست نهایت استفاده را برای بسیج حول حکومت و یا بخشی از سرمایه داران و ایجاد تفرقه در میان کارگران خواهد کرد. کارگران و جنبش کارگری باید خود را برای برهم زدن نفس این بازی آماده کنند. با تشدید فقر و فلاکت بعنوان دورنمای بحران اقتصادی، رژیم اسلامی از وحشت قیام و انفجار اعتراض و خشم مردم کارگر و زحمتکش و تهدید سرنگونی، ظرفیت اینرا دارد که به هر جنایتی دست بزند. آنچه مُسلم است، انتظار بهبود هرچند جزئی از درون این نظام بویژه برای کارگران توهمی خطرناک است. جنبش طبقه ما باید صورت مسئله را راسا تعریف کند و برای تغییرات مدّ نظر خود بمیدان بیاید. حکومت و نظامی که برای تقاضای کار و نان خون میریزد، حکومت و نظامی که اعتراض به بیحقوقی و دزدی دستمزد کار انجام شده و تحویل داده شده و بیمه گرفته شده و پرداخت نشده پرونده سازی و زندان میکند، شلاق میزند و گلوله میزند، هیچوقت حاضر نیست حداقلی از منافع کارگران و به این اعتبار اکثریت جامعه را تامین کند. جنبش ما در عین دخالت در مبارزات روزمره اقتصادی کارگران و مردم زحمتکش و اهمیت حضور در دقایق این مبارزه، نباید قطبنمایش را گم کند. این نظام وارونه را باید بر قاعده اش بر زمین نشاند. این نظام ضد کارگری و مبتنی بر بردگی مزدی و اختناق عریان را باید سرنگون کرد. این امر انقلاب کارگری و کمونیسم کارگری است.

سردبیر.

۲۲ ژوئن ۲۰۱۷

Author: pedram nowandish