در باره “استقلال کردستان عراق” – سیاوش دانشور

توضیح: تعدادی از دوستان نظر من را در مورد بحث استقلال کردستان عراق جویا شده اند. سیاست مصوب حزب ما، حزب کمونیست کارگری-حکمتیست، دفاع از برگزاری یک رفراندم آزاد و رای مردم این منطقه به استقلال کردستان عراق است. یادداشتی که میخوانید در اوت ۲۰۱۴ نوشته و در کمونیست ماهانه نشریه حزب منتشر شده است. این نظر شخصی من است. اگرچه از تاریخ تدوین این مطلب تا امروز میتوان به تغییر فاکتورهائی در صحنه سیاست عراق اشاره کرد با اینحال استدلال ها در دفاع از استقلال کردستان عراق همانند و با فرض این تغییرات و همینطور تاکید این نکته که در صورت تامین یک شرایط آزاد برای مراجعه به آرا مردم کردستان، استقلال کردستان اگرچه نه مطلوب اما بهتر از یک عراق عملا ناموجود است، نظر من در شرایط فعلی خطوطی است که در این یادداشت بیان شده است.
***
بحث استقلال کردستان عراق که اخیرا از جانب حزب دمکرات کردستان عراق طرح شده است، نه یک هدف سیاسی جدی و یک طرح فکر شده بلکه یک مانور سیاسی و اهرم فشار برای امتیازگیری در متن بحران عراق است. برخلاف قطب بندی موافق و مخالف که تقریبا در تمام احزاب و سازمانهای چپ و راست وجود دارد و نشان از جدی گرفتن این بحث است، به نظر من از جانب ناسیونالیسم کرد این بحث پایه جدی ندارد. ناسیونالیسم کرد به کش دادن “مسئله کرد” نیاز دارد، از آن نیرو میگیرد، فعالیت و هویتش را بر این اساس تعریف میکند و در حل متمدنانه مسئله کرد ذینفع نیست. طرحهای تاکنونی ناسیونالیسم کرد اعم از خودمختاری و فدرالیسم و اخیرا کنفدرالیسم که ورژنی دیگر از فدرالیسم قومی است، همه بر این واقعیت تاکید دارند که معضلی بنام “مسئله کرد” و هویت تحت ستمی بنام “کرد” باید وجود داشته باشد تا ناسیونالیسم بتواند بعنوان “جنبشی برای رفع این ستم” در صحنه سیاسی بماند.
اگر بارزانی و طراحان اخیر استقلال کردستان عراق واقعا خواهان حل مسئله ملی بودند، بهترین شرایط برای اعلام استقلال دوره فروپاشی دیوار برلین و بلوک شرق بود. در آندوران و بدنبال حمله اول آمریکا به عراق، کردستان عراق زیر پوشش منطقه ممنوع پرواز هوائی قرار داشت و مجموعه اوضاع در منطقه و دنیا بهترین شرایط را برای اعلام استقلال فراهم کرده بود. اعلام استقلال کردستان به سادگی اعلام استقلال در تیمور شرقی و بسیاری از کشورهای جدا شده از بلوک شرق سابق بود. مواردی که نه سابقه و تاریخ مسئله کرد و مسئله فلسطین را داشتند و نه احساس عدم همزیستی بخشهای جدا شده با بقیه مردم آن مناطق فاکتوری برای جدائی بود. ناسیونالیسم کرد فاقد رهبری جسور و با افق و مسئولیت پذیر بود و همواره رهبری این جنبش در تعامل و سازش با دولتهای منطقه نقش درجه دومی را برای خود تعریف کرده بود. جریانی که در استراتژی سیاسی نقش سرباز و بلدچی ارتش آمریکا را بعهده میگیرد و در هر دور از “خیانت آمریکا به کردها” دلخور است، در اوضاع امروز بهم ریخته عراق هم پای مسئله استقلال کردستان نمیرود. شعار استقلال نهایتا اهرم فشاری برای حل مناطق مورد مناقشه و تعیین سهم سیاسی و اقتصادی در چهارچوب فدرالیسم در عراق است.
آیا نباید برای این نکته جا باز گذاشت که در متن تجدید تقسیم کشورهای منطقه و اجرای طرح فعلا شکست خورده “خاورمیانه بزرگ”، تامین امنیت اسرائیل و حمایت برخی دول منطقه، موقعیتی ایجاد شود که ناسیونالیسم کرد با اطمینان از آینده پای ایجاد دولت و حاکمیت مستقل کردی برود؟ به نظر من همانطور که میتوانند به دولت کوسوو شکل بدهند تحت شرایط معینی و برای تغییر معادلات استراتژیک تر بین قدرتهای منطقه ای میتوانند به دولت کردستان هم شکل بدهند. بحث اینست که دورنمای این تغییر معادلات استراتژیک و به کرسی نشاندن آنها نیازمند جنگی وسیع و طولانی است. جنگی که در دو دهه گذشته در جریان بوده و هنور افقی برای خاتمه آن وجود ندارد. موافقان استقلال کردستان که میگویند: “امروز شرایط استقلال نیست”، “میان خودمان اختلاف داریم”، “باید آجندای سیاسی استقلال داشت”، “باید ملزومات استقلال را فراهم کرد” و …، همه و هر کدام بنوعی اعلام استقلال کردستان و مهمتر سرپا نگهداشتن اولین دولت قومی کرد را منوط به اجرای طرح بزرگتری و توافقات بزرگتری بین قدرتهای منطقه ای و جهانی میدانند که آنها را در زرورق توجیهات و ملاحظات دیپلماتیک عرضه میکنند. برای این اردو اگر روشن باشد که اعلام استقلال با تضمینی برای کارکرد و سرپا نگهداشتن دولت کرد همراه است، همه بدون لکنت زبان به مدافعین دو آتشه استقلال کردستان تبدیل میشوند.
ستم ملی، مسئله ملی
اعمال ستم ملی به مردم کرد زبان توسط حکومت فاشیستی بعث و یک عراق با “هویت عربی” یک واقعیت خشن و غیر قابل انکار بوده است. انکار هویت بخشی از جامعه، نفرت قومی، سرکوبها و قتل عام های شدید، از ستم ملی یک مسئله ملی ساخته بود. مسئله کرد یک مسئله واقعی است که باید پاسخ میگرفت و هر کمونیستی برای پیشروی مبارزه کارگری و سوسیالیستی نیز ناچار به ارائه راه حل سیاسی برای آن است. اولین سوال اینست که آیا ستم ملی در کردستان عراق هنوز اعمال میشود؟ اگر آری توسط چه کسی و بر اساس کدام چهارچوبهای حقوقی و سیاسی؟ آیا بدنبال حمله دوم آمریکا به عراق و سرنگونی صدام حسین و نظام سابق، سرکار آوردن و سرهم بندی دولت توافقی قومی – مذهبی فدرالیستی، رئیس جمهور شدن جلال طالبانی کرد زبان و رئیس اقلیم شدن مسعود بارزانی کرد زبان، تغییر قانون اساسی عراق به “هویت عربی- کردی” و اسلامی شهروندان آن جامعه، علیرغم ارتجاع نهفته در این ساختار سیاسی، آیا میتوان از “ستم ملی عرب بر کرد” سخن گفت؟ به نظر میرسد حتی ناسیونالیستهای دو آتشه چنین ادعائی ندارند. ستم ملی در عراق بعد از سرنگونی صدام، نه در بعد حقوقی و قانونی و نه در قلمروهای زندگی اجتماعی، وجود ندارد. آمریکا در عراق بهشت برین نساخته و یک نظام تا مغز استخوان ارتجاعی فدرالیستی را سرکار آورده است. این نظم ارتجاعی صد البته به تقابل و شکاف قومی و مذهبی مردم منتسب به “سنی” و “شیعه” و “کرد” و “عرب” و “ترکمن” و … دامن میزند. اما این از ساختار سیاسی اداری فدرالیسم در عراق ناشی میشود و نه از تداوم ستم ملی “عرب” بر “کرد”. شکاف ها و تقابلهای ملی و قومی و مذهبی ایجاد شده ادامه ستم حکومت مرکزی عراق سابق نیست بلکه محصول سیاستهای صدور دمکراسی موشک کروزی به عراق و تحمیل یک دولت قومی- مذهبی به مردم در عراق است. این وضعیت در افغاستان هم وجود دارد، در یوگسلاوی سابق هم وجود دارد، در کشورهای تجزیه شده سابق و کشورهای سرهم بندی شده جدید در شکل “اقلیت دیروز و اکثریت امروز” و یا “اکثریت دیروز و اقلیت امروز” وجود دارد. پاسخ به شکاف ملی و طرح ورشکسته فدرالیسم، نه سوار کردن بحث ستم ملی دیروز بر وضعیت امروز بلکه نفی ساختار ارتجاعی است که نفرت قومی و مذهبی را در مغز استخوان جامعه نهادینه میکند.
نتیجه اول اینست که اگر ستم ملی در کشوری به شکلی کنکرت وجود ندارد، مسئله ملی هم وجود ندارد و یا اگر قبلا وجود داشته امروز حل شده است. کمونیستها میگویند پاسخ ستم ملی رفع ستم ملی است. پاسخ هر ستم ملی دولت سازی و تقسیم خاک نیست. همانطور که پاسخ ستم جنسی دادن دولت به زنان نیست. نمیتوان مدعی بود که ستم ملی وجود ندارد اما “مسئله ملی لاینحل مانده است”. کسی که این ادعا را دارد عملا دارد میگوید حتی اگر ستم ملی هم نباشد، مسئله ملی با رفع ستم ملی حل نمیشود بلکه تنها با استقلال حل میشود. این یک استدلال ناسیونالیستی و استقلال طلبانه است که متاسفانه در میان جریانات چپ و کمونیست هم جا باز کرده است. کمونیستها بطور کلی و بعنوان یک اصل استقلال طلب نیستند و جنبش استقلال طلبی راه نمی اندازند. کمونیستها برای بسط مبارزه طبقاتی و جلوگیری از شکافهای تصنعی و ایجاد شده میان کارگران توسط بورژوازی، به مسئله ملی بعنوان یک مسئله سیاسی پاسخ سیاسی میدهند. کسانی که مدعی هستند مسئله ملی در عراق حل نشده است باید عدم رابطه ستم ملی تشدید شده و تخاصمات قومی بسط یافته تا سر حد عدم همزیستی در چهارچوب یک کشور و اینجا عراق را مستدل و نشان دهند. و اگر از پاسخ به این مسئله چه بعنوان یک سوال تئوریک و چه موارد عملی در کشورهای معین ناتوانند، لذا دفاعشان از استقلال کردستان عراق از موضعی استقلال طلبانه و علیرغم نیت مدافعین اش در خدمت مانور و مانیپولاسیون جنبش ناسیونالیسم کرد است.
مسئله ملی، “راه حل کمونیستی”
در میان مدافعین بحث استقلال کردستان عراق تبئینی اعلام نشده وجود دارد که کمابیش در استدلالهای آنها موج میزند. این تبئین همان بحث قدیمی دوران بلشویکها، و نه حتی روش برخورد لنین، مبنی بر “راه حل بورژوائی مسئله ملی و راه حل پرولتری مسئله ملی” است. این نگرش حل مسئله ملی را برای کمونیسم و جنبش طبقه کارگر تا سرحد اصول یک برنامه کمونیستی ارتقا میدهد. حتی اگر بورژوازی مسئله ملی را حل کند، “کمونیست” ما معتقد است که باید برای حل واقعی مسئله ملی “راه حل پرولتری و کمونیستی” ارائه داد و لذا مسئله ملی حل شده را “حل نشده” و “باز” تلقی میکند. مسئله ملی برای کمونیسم هیچوقت در جایگاه اصول کمونیستی نیست و به زبان و ادبیات قدیمی سوسیالیستها جزو وظایف و مسائل حل نشده توسط بورژوازی است. مسئله ملی میتواند توسط بورژوازی و از بالا هم حل شود. همانطور که مسئله ارضی در بیشتر کشورها توسط بورژوازی و از بالا حل شده است. همانطور که مسئله زن لااقل در سطح حقوقی و نه یک برابری اقتصادی و اجتماعی، بنا به نیازها و الزامات سرمایه و بازار در بیشتر کشورها بدرجاتی حل شده است. بورژوازی تاریخا به کشورها و “هویتهای ملی” و “پرچمهای ملی” زیادی شکل داده که قبلا وجود خارجی نداشتند. همینطور بسیاری از کشورها را با تاریخ طولانی تقسیم و کشورهای جدیدی ایجاد کرده است. در عراق جنبش ناسیونالیستی کرد با اتکا به قیام توده ای و از پائین بقدرت نرسید بلکه زیر پوشش حمله نظامی آمریکا سر کار آورده شد. در ترکیه پروسه صلح با پ ک ک ماهیتا روند مشابهی را طی میکند. کوسوو را در متن تکه پاره کردن یوگسلاوی سابق به کشور و “ملت” تبدیل کردند. چرا بورژوازی نمیتواند مسئله ملی را حل کند؟ کمونیستها در قبال حل مسئله ملی کاسه داغ تر از آش نمی شوند.
و بالاخره باید بر این نکته تاکید کرد که کمونیستها نمیتوانند از بورژوازی عقب تر بروند و مثلا حق یک مردم در هر گوشه جهان را برای برگزاری رفراندم در مورد هر موضوعی و اینجا مسئله استقلال و جدا شدن را برسمیت نشناسد. ما مخالفتی اصولی با برگزاری رفراندم برای تعیین تکلیف یک موضوع مورد مناقشه و اینجا مسئله ملی بطور کلی نداریم. اما شرایط مشخصی برای برگزاری رفراندم داریم: اولا، بر دخالت مستقیم توده مردم و ساکنین آن جغرافیای معین در تعیین سرنوشت خود تحت یک شرایط آزاد و بدور از اعمال فشار و مانیپولاسیون سیاسی و گروکشی و فعالیت آزادانه احزاب سیاسی تاکید داریم. ثانیا، با نتیجه مراجعه به آرا عمومی – هرچه باشد- مخالفت نمیکنیم. ثالثا، بعنوان حزب سیاسی در هر مورد معین تنها آنجا رای موافق به جدائی میدهیم و توصیه جدائی به مردم میکنیم که روشن باشد که نتیجه جدائی ایجاد جامعه ای آزادتر، بازتر، پیشروتر و مرفه تر برای کارگران و اکثریت مردم باشد. در غیر اینصورت رای به جدائی و توصیه جدائی تنها سیاست و تاکتیکی است که نفعش برای بورژوازی و ضررش برای طبقه کارگر است.
برخی استدلالها در دفاع از جدائی و استقلال کردستان عراق:
“امنیت مردم کردستان”، “پوشش قانونی”
میگویند استقلال کردستان عراق لااقل چند میلیون نفر را از آتش جنگ قومی/ مذهبی دور میکند. به دولت و حاکمیت مستقل مبنای حقوقی بین المللی میدهد، امنیت شهروندان آن جامعه را حفظ میکند و این سیاستی مسئولانه است.
بحث امنیت مردم کردستان بسیار غیر جدی و سطحی است و البته دو هفته دوام نیاورد و با ورود به جنگ همان پرچمداران استقلال و حمله داعش دود شد و هوا رفت. این بحث توهمی را به قوانین بین الملل و حقوق بین الملل و مرزهای قانونی و برسمیت شناخته شده در دنیای امروز دامن میزند که چنین توهمی برای کمونیستها سم است. حکومت بشار اسد و کشور سوریه، حکومت لیبی و خانواده قذافی، عراق تحت حاکمیت صدام و حزب بعث، یوگسلاوی سابق، و … همه مشمول “قوانین بین الملل و حقوق بین الملل” میشدند اما توسط نویسندگان و پاسداران همان قوانین زیر پا گذاشته شدند. نیروها و ارتش ها و دستجاتی که همین دولتها سرهم کردند، اعم از اسلامیها و قوم پرستان، هر قانون موجود در دنیای امروز را زیرپا گذاشتند. مدافعین مرزهای حقوقی و قانونی امروز البته آندوران یاد اهمیت و بازدارندگی این قوانین نیافتادند. “امنیت” برای بورژوازی مقوله ای پایدار نیست. امنیت و منفعت سرمایه ارجح بر هر قرار و مدار توافق شده و برسمیت شناخته شده است و هر زمان که احساس کنند قوائد بازی بنفع شان نیست آنرا بهم میریزند. وانگهی در جائی که مردم عرب زبان در عراق مثل پشه قتل عام میشوند، جاه طلبی ملی زیادی میخواهد که در متن بحران عراق صرفا مدافع نجات مردم کرد زبان از جنگ بود. خود ناسیونالیستهای حاکم با این زمختی از نجات “مسئولانه” مردم کرد زبان در مقابل لاقیدی به سرنوشت مردم غیر کرد زبان سخن نمیگویند. اینها استدلال نیستند؛ بلکه نوعی لفاظی سیاسی و پوششی “مسئولانه” برای روتوش یک سیاست ناسیونالیستی اند. کمونیستها نه مدافع “تمامیت ارضی” یک کشور اند و نه مخالف جدا شدن بخشی از خاک یک کشور. کمونیستها علی القاعده باید موافق الحاق داوطلبانه کشورهای مختلف و زندگی در چهارچوبهای وسیعتر باشند. نقطه عزیمت کمونیسم “خاک” نیست بلکه انسانهای کنکرتی است که در آن خاک، بزرگ یا کوچک، زندگی میکنند. اصل بر آزادی و رفاه انسانهاست. بین استقلال و آزادی فاصله زیاد است اما اگر استقلال در یک کشور حتی یکقدم جامعه را به آزادی و حرمت و همسرنوشتی کارگران و انسانهای منتسب به این و آن قوم و مذهب نزدیک میکند، باید از آن دفاع کرد. در غیر اینصورت دفاع از استقلال با هر پوشش و توجیهی دفاعی ناسیونالیستی است.
تعیین تکلیف سیاسی و حقوقی کردستان
میگویند کردستان عراق از نظر سیاسی و حقوقی باید بالاخره تعیین تکلیف شود. فدرالیسم کنونی این امر را محقق نکرده است، معلوم نیست کردستان دولت است و یا دولتی دوفاکتو با برخی اختیارات.
کردستان عراق در چهارچوب نظم سیاسی اداری موجود عراق که بسیار هم ارتجاعی است، موقعیت سیاسی و حقوقی مشخصی دارد، دارای سهم معینی از قدرت سیاسی سراسری و حاکمیت کامل بر بخش کردستان است. پست و اختیارات و امکانات رئیس جمهوری، چند وزارتخانه، دسترسی به سهم معینی از اقتصاد کشور، و همینطور حاکمیت کامل بر کردستان عراق را دارد. این موقعیت بسیار مشخص و کنکرت است. دقیقا در این چهارچوب است که جنگ برسر سهم از هر سو در جریان است. موقعیت حقوقی “کردها” در قیاس با موقعیت حقوقی “سنی ها” کنکرت تر و روشن تر است. ایرادی اگر هست نه برسر ناروشنی موقعیت حقوقی و اداری کردستان و قدرت سیاسی و اقتصادی جریانات ناسیونالیست بلکه برسر نظام سیاسی اداری فدرالیسم است که تا مغز استخوان ارتجاعی است و ناسیونالیسم کرد هم یکپای این ساختار سیاسی ارتجاعی و ذینفع در آنست. تحقق استقلال با این فرض مسلم که قدرت سیاسی کماکان در سلطه احزاب عشیرتی میماند، اگر موقعیت کنونی را تضعیف نکند تقویت هم نمیکند. معضلات بلافصل فعلی و بعدی استقلال بجای خود.
سوال رفراندم، نیمه ناموجود!
سوال رفراندم یعنی “ماندن در چهارچوب عراق بعنوان شهروندان متساوی الحقوق یا جدائی و تشکیل دولت مستقل” لااقل در مورد کردستان عراق و این مورد معین صدق نمیکند. برای شهروندان رای دهنده، شق و انتخاب “ماندن در چهارچوب عراق با حقوق متساوی” وجود خارجی ندارد و یک کلیشه پردازی صرف است. اگر یک حکومت سکولار و نسبتا آزادیخواه در بغداد سر کار بود و قوانین مبنای قومی و مذهبی نداشت، این انتخاب معتبری بود. اما امروز هر عقل متوسطی میتواند درک کند که فعلا و در وضعیت کنونی عراق این انتخاب به روی رای دهندگان باز نیست. لذا سوال اصلی که با صراحت طرح نمیشود اینست: “جدائی از عراق و تشکیل دولت مستقل کردی، آری یا نه”؟ و البته زیر سلطه احزاب موجود و اساسا تحت سلطه حزب طرح کننده این شعار در اوضاع امروز. تبلیغ رفراندم و جدائی و دفاع از آن هیچ معنی جز تداوم حاکمیت ناسیونالیسم کرد و ایجاد “کشور و حاکمیت قومی کرد” ندارد. این حکومت، با فرض محال تحقق آن، برای یک دوره طولانی سلطه احزاب عشیرتی و ناسیونالیستی را تحکیم میکند و کارگران و مردم زحمتکش در کردستان اینبار باید برای دولت و حکومت خودی دوبله جان بکنند.
“استقلال، اما نظامی غیر قومی و سکولار”
میگویند منظور ما از استقلال حاکمیت قومی کرد نیست بلکه ایجاد یک دولت غیر قومی و غیر مذهبی سکولار است.
سیاست با منظور این و آن تعریف نمیشود بلکه پشتوانه مادی و اهرم های خود را میخواهد. کدام نیروی ایجاد یک دولت سکولار در کردستان عراق بعنوان پرچمدار برگزاری رفراندم و جدائی در جلو صحنه است که بتواند مانور ناسیونالیستها را حاشیه ای کند؟ سیاستی که پشت آن یک نیروی مادی نباشد متحقق نمیشود. این از بدیهیات سیاسی است و بعید میدانم گویندگانش متوجه این حقیقت ساده نباشند. لذا این تاکید و اعلام منظور برای ایجاد دولت سکولار، یا از توهمی ناشی میشود که فکر میکند ناسیونالیسم کرد در عراق در صورت استقلال “نظامی سکولار ایجاد میکند” و یا سیاست ایجاد یک نظام قومی دیگر را در لفافه نظام سکولار عرضه میکند. در هر حالتی، این سیاست اگر دفاع خجول از ناسیونالیسم نباشد به تقویت و تطهیر ناسیونالیسم خدمت میکند. اگر مشکل نظام کنونی عراق قومی و مذهبی بودن آنست، که هست، چرا به ایجاد یک حاکمیت قومی دیگر صحه میگذارید و اگر ایرادی بر ایجاد حکومت قومی کرد مترتب نیست، نقدتان به نظم کنونی نظام عراق برسر چیست؟ تناقضات دفاع از استقلال کردستان عراق یکی و دو تا نیستند.
“تاریخ اخیر جامعه کردستان”
میگویند طی دو دهه گذشته تاریخ جامعه کردستان مسیر متفاوتی را طی کرده است. نسل جدید حتی نمیتواند به زبان عربی تکلم کند، رابطه ای ارگانیک بین مردم در کردستان و سایر مردم درعراق وجود ندارد، و اینرا نیز استدلالی بر مطلوبیت جدائی میدانند.
نمیدانم تکلم به یک زبان از کی مبنای تشکیل دولت و دلیلی محکم برای استقلال شده است؟ البته کسانی که مشخصاتی را برای تعریف “ملت” لیست میکنند، به زبان هم بعنوان یک فاکتور محوری جایگاه میدهند. این جنبه مورد نقد کمونیسم کارگری بوده است. اما اگر این استدلال را تعمیم دهیم باید گویندگانش سیاست ایجاد دهها کشور مستقل را در هر گوشه این و آن کشور معین توصیه کنند. چون مردم زیادی را پیدا میکنید که زبان فارسی بلد نیستند، یا زبان عربی بلد نیستند، مثالها فروانند. بعید میدانم گویندگان این استدلال چنین سیاستی را توصیه کنند! وانگهی نسل جدید مسئله اش زبان کردی و عربی و فارسی و غیره نیست. این نسل با اینترنت و دنیای تکنولوژی تبادل اطلاعات زندگی میکند و علاقه مند است بیشتر انگلیسی صحبت کند تا زبان مادری اش و یا زبان “رسمی” کشور مربوطه. چرا باید آنها را قرنطینه زبانی و قومی و فرهنگی کرد؟ این استدلال محکمی برای دفاع از استقلال نیست بلکه مستقل از نیت گویندگانش به عقبماندگی سیاسی و فرهنگی دامن میزند.
و …
استدلالهای مطرح شده در دفاع از کردستان عراق، چه صریح و چه غیر صریح، با فرض اینکه صورت مسئله واقعی نه برسر استقلال بعنوان یک سیاست کنکرت روز بلکه یک مانور سیاسی ناسیونالیسم کرد برسر امتیازگیری است، همه و هر کدام بنوعی صورت مسئله را از ناسیونالیسم کرد پذیرفته و راجع به آن از موضع چپ و راست سخن میگویند. برجسته شدن این موضوع در متن مصیبت و سناریوی سیاه و جنایات روزمره ای که به مردم عراق روا میرود، فی النفسه بی تناسب است و نوعی جاه طلبی ملی را در خود مستتر دارد. برخی از سر پوپولیسم دنبال این سیاست روان شدند و برخی از سر جدا کردن سفره کرد زبان ها از سایر مردم در عراق و برخی از سر داشتن سیاست در مورد مسائل روز. هرچه هست، اینجا بحث برسر نیات و نقطه عزیمت ها نیست. این میتواند فرعی تر باشد. در عالم سیاست هر موضعگیری و خط مشی سیاسی و تاکتیکی به جنبش معینی نیرو میدهد. دفاع از استقلال کردستان عراق در این شرایط و چهارچوب مشخص به ناسیونالیسم کرد نیرو میدهد و هیچ خاصیتی برای آزادیخواهی و مدنیت و سکولاریسم و جنبش طبقه کارگر و سوسیالیسم ندارد.
طرح پیشین کمونیسم کارگری چی میشود؟
شرایط امروز عراق با شرایط سال ۱۹۹۵ که منصور حکمت طرح دفاع از استقلال کردستان عراق را مطرح کرد تماما متفاوت است. منصور حکمت با فرض داده های معینی عنوان میکند که در این شرایط طرح استقلال مسئله ای قدیمی را حل میکند و کمونیسم را در جامعه عراق بجلو صحنه پرتاب میکند. شرایط امروز و فاکتورهای مورد اشاره منصور حکمت تغییرات اساسی کردند و عمدتا در موقعیت تماما متفاوتی هستند. مضافا اینکه امروز مسئله بزرگتری از استقلال کردستان عراق یعنی آینده کل عراق مطرح است. این آینده نیز در چهارچوب عراق تعیین تکلیف نمیشود بلکه به معادلات منطقه ای و جهانی و حضور نیروها و جنبش های سیاسی مخوفی گره خورد است. بجای کلیشه پردازی و پیچیدن نسخه ای برای تمام فصول، باید به وضعیت کنکرت سیاسی نگاه کرد و راه حل سیاسی معین و معقول پیش رو گذاشت. امروز وجود هر طرحی برای کردستان عراق باید گوشه ای از طرحی وسیعتر برای کل عراق باشد و گرنه محکوم به شکست است.
بالاخره عراق چی میشود؟ کردستان چی میشود؟
روشن است نباید تنها منتقد بود و طرح و سیاستی نداشت. بحث اینست که مسئله استقلال کردستان عراق در صفبندی منطقه ای و جهانی و حتی داخلی امروز عراق معنی بلافصل و کنکرت ندارد و طرح آن از جانب بخشی از ناسیونالیسم کرد اهداف سیاسی محدودتر را دنبال میکند. عقب نشینی از ادعاهای اولیه همین را اثبات میکند.
عراق در وضعیت سیاهی و تباهی و نابودی کامل فرو رفته است. چه باید کرد؟ وضعیت فعلی عراق، بشمول جنگهای منطقه ای و توافقات جدید میان سه گروهبندی منتسب به “شیعه” و “سنی” و “کرد” و خرده جنگها برسر قدرت، تا پیدا کردن راه حلی برای وضعیت منطقه ادامه خواهد یافت. توافقات جدید گروهبندیهای قدرت در عراق روی شکست پروژه فدرالیسم بنا میشود و چشم انداز وخیم تری را پیش رو دارد. داعش را هرچند تخفیف یافته در منطقه و عراق بعنوان یک کارت بازی نگاه میدارند و چه بسا در ترکیب قدرت سیاسی سهیم کنند. پدیده داعش را آمریکا و اسرائیل و انگلستان ساختند و پول و امکانتش را از دول منطقه گرفتند. داعش در سوریه متحد جمهوری اسلامی و بشار اسد بود. نیروهایشان در عراق دوره ای متحد آمریکا بودند. فعلا طرح آمریکا برای اعلام حکومت داعش به هم ریخته است و خودشان با آزمون و خطا پیش میروند.
تشکیل دولت مستقل کردستان با حمایت اسرائیل و برخی دول منطقه تنها زمانی میتواند عملی شود که طرح قدیمی تقسیم عراق به سه کشور به دستور روز تبدیل شود. تحقق این طرح نیز با دوره ای جنگ برسر مناطق مورد مناقشه و تقابل منافع دولتهای حامی هر سوی جدال روبرو خواهد بود. در یک کلام با نیروهای درگیر فعلی آب خوش از گلوی مردم در سرتاسر عراق پائین نخواهد رفت و بسیاری مخالفتها و “شرایط آن نرسیده” و غیره برسر همین ابهامات استراتژیک است. اگر قرار است آمریکا و تروریسم دولتی بعنوان بانیان و مسببین وضع موجود کماکان “ناجی” و “قهرمان” باشند، وضع همین است و بدتر هم میشود. اوضاع دو دهه گذشته این واقعیت را اثبات میکند. آمریکا و متحدینش بار دیگر با ژست “بشر دوستانه” به منطقه برگشته اند.
تنها راه حل عراق و کردستان راه افتادن جنبشی توده ای و مسلحانه برای آزاد کردن مناطق از لوث نیروهای متفرقه تروریست و آدمکش دولتی و غیر دولتی و استقرار قدرت مستقیم خود مردم است. آنچه در کردستان سوریه و کوبانی شاهد هستیم نمونه ای از یک جنبش توده ای است که میتواند “لانه زنبور” و هیولای دست ساز آمریکا و اسرائیل را مهار کند و در صحنه سیاست شکست دهد. نیروهای واقعا سکولار و مدنی و سوسیالیست و کمونیست در منطقه راهی جر این پیش رو ندارند. بطور مشخص در کردستان عراق با توجه به نارضایتی عمیق مردم زحمتکش و اختلافات و شکافهای گسترده بین نیروهای ناسیونالیست کرد، میتوان روی تامین امنیت و خواستهای واقعی مردم و استقرار قدرت مستقیم آنها در متن جنگ با ارتجاع داعش و سازندگان و حامیانش به صحنه آمد.
بحث استقلال کردستان تنها در شرایطی میتواند مادی و واقعی باشد که دست احزاب عشیرتی و نیروهای اسلامی و ارتجاع منطقه بدرجه ای کوتاه شده باشد و امکان تحمیل اراده مستقیم توده مردم کارگر و زحمتکش بعنوان یک فاکتور مهم سیاست و جامعه و قدرت سیاسی معنی واقعی و مادی داشته باشد. اگر این جنبش کل عراق را درنوردد، ضرورتی به برافراشتن پرچم استقلال کردستان نیست و اگر در منطقه کردستان این جنبش توده ای و مسلحانه دست بالا را بگیرد، آنوقت اعلام قدرت مستقل دولتی خود را به سیاست روز تحمیل میکند و تاکتیک اعلام استقلال میتواند چشم اندازی از زندگی مرفه تر و آزادتر و ایمن تر و ایجاد نظامی سکولار را باز کند. در شرایط امروز تنها از این طریق میتوان ناسیونالیسم و اسلام و تروریسم را خلع سلاح کرد و منزوی نمود. در فقدان چنین سیاست عملی و مبرمی، پذیرش شعار و جارگن های تبلیغاتی ناسیونالیسم کرد از جانب چپ تنها نیروی چپ را به نیروی مانور ناسیونالیسم کرد تبدیل میکند.
* این مطلب در آگوست ۲۰۱۴ – مرداد ۱۳۹۳ در نشریه کمونیست ماهانه منتشر شده است.
***

Author: pedram nowandish