برخوردهای فرقه ای و سکتاریستی نشان ورشکستگی سیاسی است! – سیاوش دانشور

انسان می ماند باید با کسانی که ورد میخوانند و مانند گنجشک به این و آن شاخه می پرند تا از زیر بار یک بحث مشخص در بروند، چه بگوید؟ یک فعال کارگری سرشناس و یک رهبر شناخته شده جنبش کارگری با نهایت فروتنی و احترام می نویسد؛ لطفا در قبال جنبش کارگری مسئولیت داشته باشید، شرایط افراد و فعالین تحت فشار با پرونده های باز را درک کنید، سیاست سرکوبگرانه رژیم اسلامی و ارگانهای سرکوبش را ببینید و در شرایطی که حکومت برای سرکوب کارگران آنها را به احزاب غیر قانونی منتسب میکند، شما هم اینکار را نکنید، ماتریال برای بازجوها و سناریونویسان کذائی فراهم نکنید. این توقع زیادی نیست، حرف پیچیده ای نیست که دانشمندان و اساتید ما آنرا نتوانند بفهمند. حتی برای اینکه متهم به “ضدیت با احزاب” نشود، از حق آزادانه هر کارگر و شهروند برای تعلق به هر حزب و تشکلی دفاع میکند، از اعضای فعال شوراهای کارگری و احزابی که بدست همین جانیان اعدام شدند میگوید تا حرفش را به هر خشک مغزی بفهماند که منظورش ساده و روشن است: لطفا برای سرکوبگران که به بهانه های واهی پرونده سازی میکنند، آگاهانه یا ناآگاهانه ماتریال فراهم نکنید و مبارزات کارگران را بخود منتسب نکنید! این توقع زیادی نیست، فهم عجیبی نمی خواهد، لازم نیست که تجربه عجیبی در کار مخفی در کشورهای اختناق زده داشته باشید تا این را بفهمید، اما دریغ از یک ذره شعور و احساس مسئولیت، دریغ از یک ذره فکر کردن به منفعت جنبش طبقاتی، دریغ از یک ذره پا روی زمین داشتن!

در پاسخ تعدادی فالانژ و غیر مسئول شروع میکنند به عکس العمل ناموجه و غیر سیاسی در رسای فرقه و برخوردهای فرقه ای و غیر مسئولانه شان! میفرمایند؛ “نوک تیز حمله را باید به سمت جمهوری اسلامی گرفت”، اینکه “رژیم هم خودش میداند که احزاب و افراد در حرکات کارگران تاثیر دارند و هماهنگ اند” و مشتی سخنان بی ربط و براستی هجویات سیاسی. برای اینها از مانیفست کمونیست و حرف اول هر برنامه کمونیستی گفتن که کمونیست ها منفعتی جدا از جنبش طبقه کارگر ندارند، بیهوده است، چون اساسا اینها در فاز دیگری هستند و سیاست کمونیستی و سازماندهی کمونیستی و کارگری را با رقابت و شوآف عوضی گرفته اند. برای اینها از کمونیسم بعنوان جنبش واقعی و جاری رادیکال کارگران گفتن بیهوده است، برای اینها از سنت شورائی و کارگری در طول بیش از یک قرن در متن جنبش کارگری گفتن خاصیتی ندارد، برای اینها از مکانیزمهای درونی طبقه کارگر و تشکل و گرایشات درون آن گفتن قدیمی است. کسانی و فرقه ای که سکتاریسم و خودبزرگ بینی و خودمحورپنداری را تا حد یک موتاسیون ژنیتکی ارتقا داده اند، این سخنان برایشان بی معنی است. مثل میخی است که به سنگ سخت فرو نمی رود. بحث در این سطح آب در هاون کوبیدن است!

اما در دنیای واقعی و در شش ماه اخیر دو دیدگاه ارتجاعی و ظاهراً متضاد همدیگر را باز یافته‌اند: اول، خیل چپ‌های خلقی و ورشکسته ای که از اختناق اسلامی و آنتی کمونیسم حکومتی سوبسید میگیرند و علیه کمونیست‌ها و حکمتی‌ها آگاهانه و عامدانه گرا میدهند، شانتاژ میکنند، آنهم درست وقتی که تعدادی فعال و رهبر کارگری و فعال کمونیست و چپگرا زیر تازیانه و شلاق اطلاعات و نیروهای امنیتی اند. و دوم، فرقه ای که با هر ادعای بازجویان و سناریونویسان عنان از کف میدهد و از لیدر تا مابقی از “نفوذ و قدرت خویش” که اطلاعاتی‌ها نیز به آن اذعان دارند، خود را آژیته میکند تا ورشکستگی و بی اعتباری و بی خاصیت بودن سیاست‌هایش را بپوشاند، تا کرنش رومزه و دنباله روی از دست‌راستی‌ترین نیروهای سیاسی را روتوش کند. این دو طیف، آگاهانه و عامدانه علیه جنبش واقعی رادیکال کارگران عمل می کنند حتی اگر در دنیای فرقه ای و غیرمسئول خود آنرا نفهمند.

برای رهبر کارگری ای که جزو سازماندهندگان مهمترین و بزرگترین اعتصاب کارگری دوره اخیر بوده است و با شعار؛ “کارگران بیدارند، از استثمار بیزارند”، و دهها شعار و سخنرانی جامعه را تکان داده است، مانند مائویست ها و پوپولیست های عصر حجر لکچر میگذارند که “نوک تیر حمله را به سمت جمهوری اسلامی بگیریم”، نمی بینند و نمی فهمند که همین ها از بالا تا پائین حکومتی ها را سکه یک پول کردند، یک شهر را حول خود بسیج کردند، جنبش کارگری را به سطح جدیدی ارتقا دادند، و کارفرما و اعوان و انصارش را از کارخانه بیرون انداختند و یکماه تمام کنترل کارخانه را در دست گرفتند. بجای اینکه نیرویشان را در حمایت از یک جنبش واقعی رادیکال کارگری و حفظ آن مثل تخم چشمشمان بگذارند، صرفا بخاطر منافع فرقه ای و تبلیغاتی و مانند دیلرهائی که با دروغ و تبلیغات میخواهند متاع‌شان را به خلق الله بندازند، بدون یک ذره مسئولیت اجتماعی و سیاسی و رعایت یک ذره پرنسیپ کار در شرایط اختناق، فقط شعار میدهند و داستان تعریف میکنند که “مگر میشود چیزی را مخفی کرد”!؟ آدم از اینهمه بی مسئولیتی و ترجیح منافع فرقه ای به منافع طبقه کارگر و سطحی بودن می ماند که چه بگوید!

نخیر، خانمها و آقایان! این تجسم تبلیغات و فعالیت فرقه ای و سکتاریستی است، این بیان استیصال و ورشکستگی سیاسی است، شما بروید از ناسیونالیست ها و راه حل های بورژواها دفاع کنید و در توهم “رهبری” غوطه بخورید. با انتساب کاذب اعتصابات بزرگ کارگری بخود، آنهم به نشانی فرمایشات عوامل اطلاعات و امنیت ملی و اعترافگیری تحت شکنجه و سناریو نویسی، مدال روی سینه تان نزنید. شما البته مجازید راجع به خودتان هرچه بگوئید و هرچه بنویسید اما مجاز نیستید که کارگران و فعالین کارگری را بخطر بیاندازید. شما بهتر است از همان پروژه های امنیتی علیه سندیکای واحد، اعلام پایان اعتصاب هفت تپه که ناچار شدید پس بگیرید، و امثال اینها دفاع کنید. اینها نتیجه “رد پای” شما و سیاست “تعیین بخشی” شماست و این آژیتاتور- پرولترها و سازماندهندگان اعتصابات توده ای و رادیکال و شورائی محصول سنت کمونیسم طبقه کارگر، شما را چه به جنبش شورائی کارگران؟ خیر که ندارید، لطفا شر مرسانید!

Author: pedram nowandish