از دریچه “سازش” ژوژآوا با دولت سوریه – ایرج فرزاد

آنچه که با دخالت نظامی دولت اردوغان در شمال سوریه، در ظاهر رویدادها، به جنگ “فاشیست”های ترکیه علیه “روژآوا” تعبیر شده است، ریشه ای فراتر از این دوقطبی کاذب دارد. این اتفاق را باید در بستر تحولاتی که در منطقه در جریان است، و به نظر میرسد جوانب فرا منطقه ای و بین المللی نیز دارد، قرار داد و تحلیل کرد.
یک “موضع” از جانب نیروهای روژآوا و رهبران “گردانهای مدافع خلق”، سَرِ نخی به نقطه حرکت تحلیلی من از این معادلات و موازنه، بدست داده است. خبر آمد که روژآوائی ها، با دولت سوریه توافق کرده اند که امنیت مرزها را نه گریلاهای گردان های مدافع خلق، که دولت سوریه برعهده داشته باشد. برای کسانی که معادله را در دو قطبی مورد اشاره دیدند و کماکان می بینند، تاکتیک “روژآوا”، طبق “اصول جنگهای انقلابی” توسط نیروهای “مردمی”، تاکتیک درستی ارزیابی شد و گفتند کسانی که روژآوا را به تسلیم و سازش و گریز از دفاع انقلابی متهم ساختند، متوجه نیستند که فرماندهان میلیشیای مدافع خلق، بین تن دادن به نسل کشی و آوارگی میلیونی مردم در پی حمله ارتش ترکیه، “سازش با دولت سوریه” را برای کم کردن ابعاد فاجعه انسانی انتخاب کردند. در این معادله دو قطبی و در این ابعاد محدود، این توجیه مدافعان ناسیونالیسم کرد، میتواند، فرجه ای برای مطرح بودن این گرایش به عنوان عاملی “هنوز” در صحنه و هنوز تاثیر گذار در معادلات سیاسی منطقه به حساب آید. اما این توهمات، به محض اینکه قدری از نبرد “کردها” در راه آرمانهای سرکوب شده فاصله میگیریم، تماما رنگ میبازند. “سازش” روژآوا با دولت سوریه تاکتیکی در راستای آرمان های جنبش کردایه تی نبود و نیست. این سازش بیرون از آن معادله دو بعدی و آن دایره تنگ قرار دارد:
۱. یادمان باشد که رویداد حمله ارتش ترکیه به روژآوا، قبلا در عفرین مسبوق به سابقه بود و آنجا هم میلیشیای کردها، علنا اعلام کردند که نه تنها در مقام دفاع ظاهر نمیشوند، بلکه رسما اعلام کردند که در برابر پیشروی ارتش “تُرک”، عقب خواهند نشست. آنوقتها از تاکتیک “درست” عقب نشینی از جانب نیروهای “خلقی”، اسمی برده نشد.
۲. در عراق، دولت چندی قبل مصوبه ای داشت مبنی بر اینکه، نیروهای میلیشیای “حشدالشعبی”، باید در ارگانهای ارتش منظم، ادغام شوند. “حضرت” آیت اله سیستانی که گفته میشود، میلیشیای مذکور با “فتوا”ی او برای مقابل با داعش و با کمک و مشاوره سپاه پاسداران رژیم اسلامی در ایران، تشکیل شده بود، فرمودند “حشد” باید به قوانین عراق ملتزم باشد. در ادامه، ما با اعتراضات وسیع مردم در عراق مواجه بودیم که یکی از شعارهای مردم معترض کوتاه کردن دامنه نفوذ رژیم اسلامی در دولت بغداد بود. یعنی، نه تنها حشد باید منحل شود، بلکه از اعمال قدرت به مثابه یک نیروی فشار در درون ارگانهای نظامی و پلیسی عراق نیز، ناتوان شود.
۳. وزیران خارجه اتحادیه عرب ضمن بررسی موضوع عملیات نظامی ترکیه در شرق فرات، اعلام کردند مساله “بازگشت سوریه به کرسی خود در اتحادیه عرب” را در نشست “پشت درهای بسته” مورد بررسی قرار دادند.
۴. “عمران خان”، رئیس جمهور پاکستان راهی تهران شد. از جمله گفتگوها، یکی موضوع پایان دادن به جنگ یمن و دیگری برقراری رابطه “حسن همجواری” بین عربستان و رژیم اسلامی ایران بود. عمران خان با اشاره به سفرش به نیویورک و دیدارش با دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا گفت که در آن دیدار آقای ترامپ خواستار میانجیگری پاکستان برای باز شدن راه گفتوگو با تهران شده بود. مقام ولایت فقیه فرمودند، آنها هم موافق یک “راه حل درست” برای پایان دادن به جنگ در یمن هستند. یک نقطه گرهی مُهم در آن جنگ، مساله چند و چون مرخص کردن میلیشیای “حوثی” های یمن است. اینجا هم مشکل نیروهای میلیشیا، چه خلقی باشند و یا حشد وحشی و یا اسلامی، و بویژه “استقلال عمل” آنها، بازهم صرفنطر از اینکه چه دوایری آن اعمال و حرکات را در راستای آرمانهای سیاسی خود ارزیابی میکنند، نکته اصلی است.
بنابراین، تن دادن سران میلیشیای گردانهای مدافع خلق در روژآوا به سازش با دولت سوریه، خلع الساعه نیست و از تاکتیک دور اندیشانه رزمندگان روژآوا در راستای آرمان کردهای “چهار پارچه”، سرچشمه نگرفته است. این بخشی از استراتژی منطقه ای و فرامنطقه ای، با نظر مساعد دولتهای بزرگ و کوچک دخیل در ماجرا، منجمله روسیه، و نیز، دولت ترامپ در آنسوی اقیانوس است. ابتدا، مُنضم کردن این انواع ملیشیاها در ارگانهای نظامی و پلیسی دولتهای منطقه، و سپس مرخص کردن آنها و به این ترتیب، برداشتن پاره سنگهائی که در تضاد منافع بین دولتهای “رسمی”، به عنوان اهرم فشار حساب میشدند، اما از این به بعد “مزاحم” روندهای “متعارف”.
وضعیت کنونی، شباهتهائی به تحولات سالهای پایانی ۱۹۹۰ در یوگوسلاوی سابق، گرچه قطعا نه یک به یک، دارد. غرب و ناتو، در پی فروپاشی و فرو پاشاندن دیوار برلین، مترصد ساختن دولتهای “دمکرات” و ملتزم به رعابت “قانون و نظم” سرمایه داری بودند. اینکه در پروسه “آزاد سازی”، بمباران بلگراد توسط ناتو، مُجاز بود، اما از منظر آن کشتارگران مدنیت جامعه یوگوسلاوی، به معنی آزاد شدن قدرت تخریب نیروهای میلیشیای “ارتش های آزادیبخش کوسوو و مقدونی” نبود. لازمه ساختن “دولت”های مبتنی بر “قانون” در پس بمباران توسط ناتو، و بلافاصله بعد از آن، خلع سلاح نیروهای آن میلیشیاها، و تهی کردن آنان از “استقلال” عمل بود.
برداشت من این است که لشکرکشی ترکیه به روژآوا، چیزی شبیه به بمباران بلگراد، در مقیاسی کوچکتر و البته توسط ارتش و دولتی به مراتب کوچکتر از ناتو و آمریکا و اروپاست. اما در هر حال، قرار است سناریو، چنین پیش برود که در نهایت، هر نوع میلیشیا، یا داوطلبانه مثل پ.ک.ک و روژآوائی ها، از استقلال عمل دست بکشند و خود را به عنوان ضمیمه دولتها و یا در “سازش” با آنها تعریف کنند، و یا در صورت مقاومت، در معادلات پیچیده و در طرحهای “پشت درهای بسته”، حکم انحلال، خلع سلاح و پایان ارزش مصرفی آنها در “دوره انتقالی”، به تصویب دولتهای “رسمی” و تایید دولتهای قدرقدرت تر، برسد.
۱۶ اکتبر ۲۰۱۹

Author: pedram nowandish