طوفان قریب الوقوع در راه است اینبار کوبنده تر – سمکو نوری

ضمن ابراز همدردی عمیق با خانواده و بستگان جانباختگان خیزش توده ای آبان 98 و ارزوی بهبودی برای مجروحان و ازادی تمامی اسرایمان از چنگال رژیم ادمکشان اسلامی، در این روزها با پخش تصاویر انقلابیون جانباخته، قلبهای ما از غم از دست دادن این عزیزان فشرده میشود و همچنین عزم ما برای به زیر کشیدن رژیم اوباشان سرمایه جزم تر از هر زمانی است. ما کمونیستها همیشه گفته ایم، امر به زیر کشیدن رژیمی که کارنامه دهه خونین شصت و چهار دهه اعدام و شکنجه را در پرونده خود دارد و این میزان قساوت و خون ریزی، هنوز از دایره دوایر بورژوایی سرمایه داری جهانی “حقوق بشر” خارج نشده است، ناگزیز باید از راه قهر انقلابی گذر کند کما اینکه سیر وقایع تاکنونی نیز بر چنین مسئله ای صحه گذاشته است. این مهم، صدها بار به ثبوت رسیده، که برای دست یافتن به هر درجه از ازادی ناگزیر به قهرآمیزترین شیوه باید دست برد.
نگاهی به خیزش انقلابی آبان 98 و نگریستنی دوباره بر آن ضروری است. خیزش توده ای ابانماه علاوه بر توده ای تر نشدن و نبود رهبری سراسری که این حرکت را به سمتی که اهداف آن را به فرجام نهایی خود برساند میتوان و باید از زوایای مختلف بازبینی و بررسی کرد. خیزشهای توده ای در صورت نیافتن حلقه هایی که هر لحظه بر قدرت آن بیافزاید، با برخورد به تاکتیکهای نیروی ضد انقلاب راه رسیدن به فرجام نهایی اش طولانی تر می شود.
اعتراضات و تداوم آن در شکل خیزش انقلابی آبان ماه 98 بر بستر وضعیت سیاسی اقتصادی که یقه اکثریت جامعه را گرفته، سر براورد. گرانتر شدن بنزین و ابتکار خاموش کردن ماشینها، بستر اعتراض عمومی علیه رژیم را فراهم کرد. ما همیشه گفته ایم که رژیم اسلامی بر بشکه ای باروت نشسته است و این بشکه باروت با هر جرقه ای سرتاپای رژیم را هدف قرار میدهد. خیزش توده ای آبانماه، علاوه بر انزجار فروخفته اکثریت جامعه طی 4 دهه قبل، اما به درجات بالایی، نیرو، انرژی و تاکتیکهای خودش را از وضعیت اقتصادی و تضاد و تقابل عمیق با رژیم اسلامی از یکطرف و تجارب اعتراضات قبل و بعد دیماه 96 و خصوصا اعتصابات کارگری که کل فضای سیاسی جامعه را تحت تاثیر خود قرار داده بود نیز، میگرفت.
از دیماه 96 تا آبان ماه 98 فاصله زیادی است اما بیان دقیق تر در خصوص تجارب و گرفتن انرژی و توان و روحیه مبارزاتی، بستری بود که اعتصابات کارگران در هفت تپه و فولاد و هپکو و آذرآب بر کل جامعه گسترانده بودند. گفتن این مسئله به هیچ وجه به معنی کمتر جلوه دادن اعتصابات معلمان و راننده گان کامیون، بازنشستگان و سایر بخشهای جامعه نیست اما در اعتصابات کارگری در هفت تپه و فولاد اتفاقی افتاد که این اعتصابات را از بقیه اعتراضات و حتی اعتصابات کارگری در دروه های قبل برجسته تر میکرد. در اعتصابات و رژه های خیابانی کارگران فولاد و هفت تپه، بخشی از طبقه کارگر پشت یک نوع نگاه متحد شدند. اعتصابات هفت تپه و فولاد تصویری دیگر از کارگر به جامعه، و از کارگر به بدنه این طبقه داد. هفت تپه، و در پی آن فولاد و کارگران در بخشهای دیگر حق مطلب را در سطح طرح این نوع نگاه در مورد جایگاه طبقه کارگر در سیاست و اقتصاد و قدرت سیاسی را ادا کردند. کارگر به عنوان اداره کننده جامعه و کارگر در شکل یک طبقه در مرکز اداره کردن جامعه، در شکل شوراهای کارگری.
رژیم اسلامی بیش از چهار دهه تلاش بیوقفه با مذهب و خرافات، با فقر و فلاکت و گور خوابی، جامعه را به خودکشی و انزوا هدایت کرد، اما اعتصابات کارگران هفت تپه و فولاد ورق را برگرداند و امید به رهایی از استثمار و بردگی مزدی و فقر و فلاکت را در دل آنها کاشت. هفت تپه خنجر نفرت و انزجار طبقه کارگر ایران بود که در سینه رژیم کاشته شد و میرود همین خنجر کارش را تمام کند. لذا خیزش انقلابی آبمانماه 98 در پس تغییر در فضای عینی مبارزه و در فضای پسا اعتصاب هفت تپه و با الهام از این روحیه به میدان آمد و بعضا در مناطقی شانه به شانه قیام خیابانی سراسری و بعضا مسلحانه زد. مختصات سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک و حکومتی رژیم اسلامی به ما میگوید که این شرایط عینی، سیر مبارزات را رادیکال تر و فراگیرتر میکند. بحران سیاسی رژیم عمیق تر، اوضاع اقتصادی اش ورشکسته تر، جناحهای رژیم پراکنده تر و تقابل انها با یکدیگر شدیدتر و مشروعیت این رژیم نزد اکثریت جامعه رسواتر از هر زمانی است.بحرانهای همه جانبه و چند وجهی و مرکب این رژیم راه علاجی ندارند، لذا ریختن خون صدها نفر از انقلابیون بپاخاسته بنزینی بر آتش خشم و نفرت اکثریت استثمار شده این کشور است. کسانیکه با سرکوب خونین، شکنجه و تهدید به خانه رفته اند برای حدادی شمشیر انتقام قهرآمیز و کوبنده تر رفته اند.
از طرفی دیگر اعتراضات و خیزشهای توده ای هر بار از خود میپرسد بعد از این چه؟ در نمودار اعتراضات و خیزشهای توده ای از مقطع 78، 88، 96 و 98 که برجسته ترین آنها است با وجود سرکوب خونین این اعتراضات و خیزشها علاوه بر کوتاه شدن سیکل و شدت تعرض برای خوردکردن سرتاپای این رژیم، اما، گویی جنبش برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی، هربار به بخشی از سوال بعد از این چه؟ پاسخ داده است و پس از عدم رضایت از پاسخ، خیزشها تلاشی مجدانه تر و جد و جهد بیشتری را برای یافتن پاسخی در خور، در دستور خود گذاشته است. سرکوب همیشه هست و خواهد بود، حتی “دمکرات ترین” کشورها نیز زمانیکه موجودیت طبقه حاکمه اش در معرض سرنگون شدن باشد عملی متفاوت از رژیم اسلامی انجام نخواهند داد. تمام نکته این است که این اعتراضات با وجود سرکوب به عقب نشینی وادار میشوند یا تعرضی تر به میدان می آیند. در این نمودار اعتراضات و با توجه به وضعیت همه جانبه رژیم و کوتاه شدن سیکل و شدت اعتراضات، رژیم، با روندی تعرضی تر مواجه شده و خواهد شد.
سه برابر شدن قیمت بنزین از طرف رژیم، با ابتکار اعتصاب، به شکل خاموش کردن ماشینها دست به دست هم داد و جامعه را وارد فاز تعرضی تری به نسبت دیماه 96، علیه کلیت رژیم کرد. به نظر من این میزان تعرض و عصبانیت در اعتراضات به نسبت دوره های قبل، میزان بدتر شدن اوضاع اقتصادی طبقه کارگر و همچنین عزم این طبقه علیه رژیم، از فاصله دیماه 96 تا کنون را نیز به خوبی نشان میدهد.
روز اول یعنی 24 آبان، اعتراضات در شکل تظاهرات و سر دادن شعار علیه گرانی علی العموم و گرانی بنزین و کلیت رژیم بود اما از روز دوم، اعتراضات وارد تقابل با نیروهای سرکوبگر و حمله به نمادها و نهادهای رژیم شد. روزهای بعد، خیزش توده ای، صحنه تقابل تمام عیار، میان مردم معترض و نیروهای سرکوبگر بود. همانطور که نه رژیم توانست جامعه را به قبل از 96 برگرداند و نه اپوزسیون بورژوایی با اختراع تضاد اصلی جامعه ایران یعنی ” تضاد جناح ها” جامعه را منحرف کند، اعتراضات آبان ماه و سیر رادیکالیزه شدن ان که در شعارها نمایان میشد، تمام مهملات بنگاههای دروغ پراکنی رژیم و غرب را نیز حاشیه ای کرد. در این دوره نیز بخش اعظم پروپاگاند رسانه های غرب ، رژیم و مدافعان خجول آنها با تفاوت در صراحت و لفافه گویی در موضع، “مبارزه مسالمت امیز و خشونت پرهیزی” بود. بسته “مسالمت جویی و خشونت پرهیزی” لااقل دو مسئله را در خدمت به رژیم اسلامی به عهده گرفته که یکی از آنها تلطیف و لاپوشانی جنایت و قتل و عام عریان معترضان از طرف رژیم اسلامی و تنزل آن تا این سطح و دیگری پیام تسلیم شدن این خیزش انقلابی به رژیم اسلامی تحت هر شرایطی است. اما از طرفی دیگر ترم “مسالمت جویی” مدافعان خارج و داخل رژیم، خود، هم ، حد وقاحت آنها را به نمایش میگذارد و هم میزان عقب نشینی شان. یک سر مدافعان این ترمها در بیت سلطنت طلبان و “گذار مسالمت” است و سر دیگرش در بیت خامنه ای. یکی با ترم “مسالمت” و صدها قتل عام به کارنامه 40 ساله اش نگران پایان “نظام” است و دیگری نگران دست به دست شدن “سالم” قدرت سیاسی و تکیه زدن بر تخت خامنه ای، بدون دست خوردن نظام سرکوب و دستگاه عریض و طویل اسلامی اش.
رشد و ارتقاء اعتراضات و خیزشهای سراسری برای به زیر کشیدن رژیم و وحشیگری سرکوبگران تا دندان مسلح، نقاب از چهره مدافعان مزدور رژیم با اسم رمز “مسالمت جو” برگرفت و برخی از انها به صراحت “سپاه” را برای به دست گرفتن اوضاع فراخواندند. اینها بخشی از رژیم اسلامی هستند که در این تلویزیونها و در قالب این نوع از به اصطلاح اپوزسیون، در آب نمک خوابانده شده اند. این به اصطلاح اپوزیسیون متغییرند و قابلیت درآمدن به هرشکلی را دارند. اگر چشم انداز اوضاع برای این دستجات “هنوز” در هاله ای از ابهام بود و “امید” به “تدبیر و امید” را تماما از کف نداده باشند، با اسم رمز “مسالمت گرا و خشونت پرهیز” وارد میشوند، و اگر اوضاع رژیمشان قریشماش شد، راسا و رسما “سپاه” را برای بدست گرفتن اوضاع فراخوان میدهند. “ایا” اینها هم تصاویر این انسانهای نازنین که با شلیک سرکوبگران اراذل رژیم در خون خود غلطیدند را دیدند؟ “ایا” حق نداریم به صورت آنها تف بیاندازیم؟
کسی نمیتواند حقانیت تعرض این خیزش انقلابی به نهادها و نمادهای رژیم را زیر سوال ببرد. از سویی دیگر خیزش توده ای اگر تعرض هدفمند را در دستور کار خود بگذارد میشود وارد فاز دیگری شد، که خود میتواند جلوی سرکوب وحشیانه را نیز سد کند. تاجاییکه به تعرض این خیزشها برمیگردد، حمله به نقاط ضعف رژیم شاید آن حلقه ای باشد که میشود در دور بعدی به آن فکر کرد. فعالین و رهبران عملی و میدانی میتوانند به این مسئله فکر کنند که چگونه میشود سرکوب وحشیانه رژیم را پاسخ داد و چگونه میشود ماشین کشتار ادمکشان اسلامی را کند یا از کار انداخت، نقاط ضعف این رژیم کدامها هستند و از کدام سمت باید این رژیم را مورد هدف قرار داد که بشود ماشین سرکوب اش را زمین گیر کرد. اینجاست که معنی تعرض هدفمند به نقاط ضعف رژیم برجسته میشود. یقینا این خیزشها بدون رهبر عملی و میدانی نبوده و نیستند اما این رهبران جسور و انقلابی قبل از شروع روز دیگری از اعتراض میباید نقشه مند وارد میدان بشوند، میباید تیمها و دسته هایشان را برای هدایت موج عظیم خیزش ساخته باشند و شیوه هایی را برای پیوستن هرچه بیشتر معترضین به خود به کار گرفته باشند.

دیماه 96 با برهم زدن مهملات رژیم و اپوزیسیون بورژوایی نوک حمله را به طرف هردو جناح رژیم گرفت و بر سرنگونی رژیم اسلامی تاکید کرد. اعتصابات کارگری، خصوصا هفت تپه و فولاد جامعه ایران را به یک راه حل کارگری رهنمود داد. دیماه 96 نقطه تلاقی و به هم رساندن تمام اعتراضات پراکنده تا قبل از این تاریخ بود، گویی جامعه پس از تلاشی سخت، اینک به بالای یک تخته پرش رسیده تا از روی یک مانع بزرگ عبور کند و عبور کرد. دیماه 96 با فایق آمدن به یکی از موانع، اعتراضات در شکل سراسری و حمله به کلیت رژیم، بخوبی از روی این موانع عبور کرد و دست اکثریت استثمار شده گان را در دست هم گذاشت.
اما آبان ماه 98 تاکیدی دوباره و اقدام به سرنگونی رژیم، با گوشه چشمی به قیام سراسری و بعضا تلاش برای مسلح شدن علیه رژیم بود. اینبار حتی به لحاظ اماری بخشهای وسیع تری از جامعه علیه رژیم اسلامی بسیج شدند و در مقیاس میلیونی این مهم را به سران رژیم فهماندند که پایینی ها نمیخواهند. اما رژیم اسلامی هنوز بواسطه سرکوب که تنها ابزار در دست آنها است تلاش میکنند که حکومت کنند. پایینی ها نه صرفه بواسطه نخواستن بلکه بواسطه تلاش برای تبدیل شدن به قدرتی متحد و متشکل در پس این نخواستن و در برابر قدرت بالاییها است که میتوانند تلاششان را به ثمر برسانند. نیروی سرکوبگر را تنها با قدرت متحد، متشکل و منسجم انقلابی است که میتوان تماما پس زد. باید دید اشکال ایجاد این قدرت کدامها هستند. اگر خاموش کردن ماشینها در جاده ها ایجاد راه بندان میکند و مانع امد و رفت میشود، اعتصاب، نه اعتصاب علی العموم، بلکه اعتصاب در بخشهای مهم در ایران میتواند قدرت سرکوب رژیم را به طور جدی به چالش بکشد. اعتصاب، بمثابه متوقف کردن تولید در بخشهای حیاتی رژیم و در شکل پیوستن به اعتراضات و قرار گرفتن در صف جلو و رهبری کننده و فراخوان دهنده و هدایت این خیزشها. قطعا طبقه کارگر در مقیاس میلیونی چنین کاری کرده اند اما مسئله بر سر نقاط حیاتی تر رژیم است. جای رژه های خیابانی فولادیها و هفت تپه ایها در همان قامت و با همان سخنرانیها و اینبار در قواره رهبری کننده و هدایت کننده و جهت دادن به این خیزش کمتر دیده میشد. از طرفی دیگر در شرایطی که رژیم حربه قطع اینترنت را برای قطع کردن ارتباط با دیگر شهرها را به کار میبرد، تلاش برای وسعت دامنه اعتراضات از راههای دیگر و حتی در همان شهر که خبر اعتراضات از دایره زندان مجازی خارج میشود، میتواند این حربه رژیم را در این عرصه و در همان شهر خنثی کند.
توده ای کردن اعتراض و پیوستن صدها هزار نفری و میلیونی به سیل خروشان معترضان، صف سرکوبگران را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد که داد و لرزه بر اندامشان می اندازد. بخشی از نیروهای سرکوبگر رژیم از انجا که ایدئولوژیک نیستند، در نتیجه تمایلی به جانبازی برای رژیم نخواهند داشت، اگر با صفی متحد و میلیونی و آماده رودرو شوند ریزش میکنند که بخشا شاهد آن بودیم و نهایتا از دستور سرکوب وحشیانه تمرد خواهند کرد.
پا گذاشتن در مرحله عمل سرنگون کردن رژیم تمایلی هرچه بی باکانه تر، هرچه بی رحمانه تر را می طلبد. مسئله کم جلوه دادن بی باکی و جسارت انقلابیون خیزش آبانماه 98 نیست که حقا بی باکانه جانشان را در این راه گذاشتند. سرکوب خونین خیزش دیماه، تعداد کشته ها، دستگیریها، زندانیها، به ما میگوید که اگر پا در مصاف سرنگونی میگذاریم باید هرچه بی باکانه تر و هرچه بی رحمانه تر و هرچه اماده تر در مقابل رژیم و نیروی سرکوب اش عمل کنیم. مبارزه مسالمت آمیز و این قبیل مهملات بورژوایی ترمزهایی بر این خیزشها هستند و به میزان نفوذ در طبقه کارگر به میدان آمده، تاثیرات مخرب اش را خواهد گذاشت که باید به جد با آنها مقابله کرد. در هم شکستن صف سرکوب نه از راه شعارها و متقاعد کردن و طرح خواسته ها و مطالبات که در اعتراضات گفته میشود بلکه تنها از راه به میدان امدن مصمم و متحد و یکپارچه است که میسر خواهد شد. یکپارچه و متحد، نه، جمع شدن در یک مکان بلکه عمل یکپارچه و متحد. نیرویی که یکپارچه به میدان آمده و برای پخش کردن نیروی سرکوبگر در بخشهای مختلف شهر پخش میشود در صورت یکپارچه عمل کردن و تعلل یا تردید نکردن میتواند بر نیروی سرکوبگر فایق آید. نیروی سرکوبگر هرچقدر زیاد هم باشند و هرچقدر تا دندان مسلح باشند از جمعیت یک شهر بیشتر نیستند لذا شب و روز باید مورد تعرض قرار بگیرند. شب، موقع مناسبی برای ایجاد دسته های کوچک و ربودن خواب از چشمان انها در مراکز سرکوب یا هرمکان دیگری است.ایجاد دسته های کوچک که بتوانند عملیات پارتیزانی علیه انها انجام داده و ترس را در دلشان بکارند یک راهکار است. سرکوبگران باید کاملا متوجه عزم و اراده مصمم استثمار شدگان بپاخاسته شوند، به گونه ای که تاریک شدن هوا باعث ترس و دلهره شان شود.نباید به انها برای تجدید قوا و دسیسه چینی فرجه داد.
هدایت درست اعتراضات یکی دیگر از مسائل مهم است. باید بتوان در مورد اوضاع بحث و بررسی کرد و بلافاصله تاکتیک درست را در دستور قرار داد. شبکه ای از رهبران میدانی میتوانند با امادگی قبلی خود را برای این امر در مکانهایی به این منظور اماده کرده باشند. رهبران عملی خیزشها باید بتوانند همسرنوشتی تمام استثمارشدگان را در شعارها تنظیم کرده و بر مبنای ان شعارها، راهکارهای مربوط به چنین نگاهی را به اطلاع برسانند و جلوی دسیسه رژیم و جریانات بورژوایی را سد کنند.اگر هسته های انقلابی و شوراهای محلات که خود برای چنین عملی روشن باشند و بمثابه عناصر هدایت کننده در میدان باشند قطع اینترنت صرفا درز خبر به خارج کشور و بقیه شهرها را مسدود میکند. در چنین شرایطی پیشبرد امر سرنگون کردن رژیم و انقلاب و تمرکز در داخل به مراتب مهمتر از پخش اخبار در خارج کشور و مشغول شدن به این مسئله است. از سویی دیگر میشود از راههای دیگر برای رساندن اخبار و ارتباط با سایر شهرها استفاده کرد و یا راههای دیگری را پیدا کرد.
خیزش آبمان ماه، تعرض و نفرت از رژیم اسلامی سرمایه در بعد سراسری بود که در به آتش کشیدن مراکز تحمیق مذهبی و نهادهای سرمایه داری خود را نشان داد. این تعرض باری دیگر صف جناحهای رژیم را بهم ریخت و ریزش برخی از سرکوبگران رژیم را با خود داشت. تشدید اختلافات جناح ها و مقابله باهم، تهدید علنی علیه هم، دسیسه چینی و احتمالا تلاش برای زیر آب کردن سر یکدیگر، پس از این اعتراضات دور از ذهن نیست. تهدید مردم معترض، به خدمت گرفتن صداو سیما و سایر رسانه ها علیه مردم، پوششی برای اعلام وضعیت “عادی” رژیم بود اما خودشان هم براین مسئله واقف هستند که این دست اقدامات در لحظه هم محتوم به شکست است. سراسیمگی مصاحبه شونده های آیت اله بی بی سی و پایین کشیدن فتیله راس مصلحت نظام بورژوازی امریکا و مانور مضحک بر اینترنت “رایگان” برای مردم معترض و پرت و پلا گویی “رهبر”، سرجمع به ما میگوید اوضاع رژیم خراب تر از این حرفها است. دور بعدی که سیکل آن نباید طولانی باشد، قریب الوقوع و در کمین است اما در صف انقلاب کارگری و تغییرات زیرو رو کننده هم تکالیف و جای خالی کم نیست. اگر دور خیزش آبانماه 98 که بعضا از روز اول و بیشتر از روز دوم با این سرعت تا تعرض همه جانبه به رژیم و بعضا مسلحانه و از کنترل خارج کردن برخی شهرها از دست رژیم ارتقاء پیدا کرد، قاعده و اصول خاصی نمیتواند، با وجود سرکوب وحشیانه هم، در چنین فاصله ای ماندگاری بخشی از قدرت را در دست رژیم توضیح داده و عدم سقوط این رژیم را توجیه کند. پاسخ به این نیازها کدام تکالیف را بر دوش ما میگذارد و کدام کمبودها را به ما گوشزد میکند. آن عصب مرکزی که تمام این رشته ها را به هم وصل کند کدام است، کدام مرکز عصبی میتواند در چنین قامتی تمام این رشته ها را در چنین مقیاسی بهم وصل کند؟

Author: pedram nowandish