درباره نئولیبرالیسم و بنر 16 آذر (بخش دوم)

فاشیسم عكس العمل لجام گسیخته سرمایه داری در ایتالیا به گسترش نفوذ و محبوبیت كمونیسم در آن كشور بود. محبوبیت كمونیسم مدیون اعتبار دولت تازه به قدرت رسیده كارگری در شوروی در فردای جنگ اول جهانی بود. پس از آغاز جنگ دوم جهانی، ضمن اینكه نحله هائی از سرمایه داری نیز در تقابل با فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان قرار گرفتند، نهایتا شكست فاشیسم هیتلری مدیون مبارزه كمونیستها در اروپا و همچنین شكست ارتش آلمان در شوروی بود. اگر بند و بستهای استالین نبود، به احتمال زیاد قدرت سیاسی در ایتالیا، فرانسه و حتی آلمان توسط كمونیستها تسخیرمیشد. این اتفاق نیفتاد اما نفوذ كمونیسم در میان طبقه كارگر جوامع اروپای غربی قوی بود و لاجرم احزاب كمونیستی جایگاه قرص و محكمی در پارلمانهای كشورهای غربی پیدا كردند. بخش قابل توجهی از جنبش كارگری در این كشورها اجرای مطالبات رفاهیش را در پیاده كردن مدل اقتصادی “كمونیستی” شوروی میدید. این واقعیت زنگ خطری برای سرمایه داری اروپائی بود تا برای مقابله با این گرایش، بكمك جناح چپ خود به تقلا افتاده راسا دست به اصلاحاتی بنفع كارگران بزند.

دستاوردهای کارگری در غرب در حول و حوش جنگ دوم جهانی بدون حاکمیت سیاسی کارگران به دولتهای بورژوائی تحمیل شدند. این واقعیت که دولت سرمایه دار موظف به اجرای خواستهای کارگری میشد، به تغییراتی در ساختار دولت منجر شد كه بعدها با عنوان دولت رفاه شناخته میشد. یكی از این تغییرات، افزایش نهادهای دولت بود. برای اجرای اصلاحات، دولتهای غربی ناچار به تاسیس وزارتخانه های کار، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و خدمات اجتماعی شدند. دولت بزرگ شد. علاوه براین، دولت ناچار بود بمنظور اجرای پروژه های عام المنفعه اش ابزار تولید را در برخی حوزه ها بدست بگیرد. برای متحقق کردن آموزش و درمان رایگان، دولت میباست صاحب ابزار كار از جمله املاک و قوه کار در مدارس، دانشگاهها، موسسات آموزشی و همچنین بیمارستانها، مراكز درمانی و دستگاههای گران قیمت درمانی میشد. دولتهای غربی برای بالا بردن سطح استاندارد مسكن ناچار شدند به مالكین قابل توجهی در مستغلات ارتقا پیدا كنند تا با ساخت و نگهداری ساختمانهای مسكونی سوبسید شده دولتی، استانداردها را ارتقا دهند. دولت مالك و مسول اجرای خدمات متنوع اجتماعی به سالمندان، معلولین، كودكان و غیر آن شد. همچنین، دولتها در پروژه های تولیدی بسیاری سرمایه گذاری كردند تا قیمتها را كنترل كنند. بنابراین، دولت های غربی ضمن اینكه رو به جامعه مجریان سیاستهای لیبرالی بازار آزاد بودند اما بدلیل تحمیل اصلاحات رفاهی به آنها، به نهادهای اقتصادی عام المنفعه تبدیل شدند. دولت رفاه برای تامین هزینه های رفاهی جامعه ناچار بود منبع اصلی درآمد خود را مالیات قرار دهد كه بخشی از آن مالیات بر سود سرمایه بود. چهارمین مشخصه دولت رفاه، قوانینی بود كه بر كاركرد بازار تولید و توزیع داخلی و تجارت خارجی نظارت میكرد. بخشی از این قوانین بطور غیر مستقیم در بالابردن سطح زندگی عموم مردم نقش داشتند. بعنوان مثال، نظارت بر رعایت امر بهداشت در تولید مواد خوراكی یا قوانین متعددی در ساخت وسائل نقلیه و… پنجمین مشخصه دولت رفاه، برسمیت شناختن تشكلات كارگری بعنوان طرف حساب دولت یا مالكین خصوصی بود. دوره رونق اقتصادی كه در فردای جنگ دوم جهانی بعلت بازسازی اروپا آغاز شد تا اوایل دهه هفتاد ادامه داشت. این رونق امكان پرداخت هزینه های بر شمرده دولت رفاه را بدون اینكه در انباشت سرمایه خللی ایجاد شود، فراهم كرد.

اما پس از به انتها رسیدن یکدوره رونق اقتصادی، مزدبگیران در غرب با قریب ۴ دهه سیاستهای ریاضت اقتصادی ــ كه بمنظور افزایش نرخ سود باجرا در آمده اند ــ مواجه شده اند. حمله به دستاوردهای کارگری به یك هنجار كاركرد سرمایه تبدیل شده است. این تهاجم پس از فروپاشی بلوك شرق به اوج رسید. علیرغم مبارزات و مقاومتهای طبقه کارگر، عقب نشینی بزرگی به كارگران تحمیل و سطح زندگی مزدبگیران بشدت نزول پیدا كرده است. امنیت شغلی عملا از بین رفته است، دستمزدهای واقعی بشدت كاهش پیدا كرده اند، سازمانهای صنفی كارگران بشدت ضعیف شده اند. آموزش عالی رایگان در اكثر كشورهای غربی به خواب و خیال مبدل شده اند، خدمات درمانی رایگان در كشورهای مختلف به درجات مختلفی بازپس گرفته شده اند. خدمات اجتماعی بشدت كاهش یافته یا بطور كل محو شده اند. مخارج مسكن سر به فلك زده است. تهاجم سرمایه به سطح زندگی مزدبگیر به بهانه بحران اقتصادی دهه هفتاد م. آغاز شد، بحرانی که افزایش چهار برابری قیمت نفت در سال ٧٣ م. آنرا شعله ور کرد. بحران اقتصادی دهه هفتاد پیشتر در اوت ١٩٧١ با قطع پشتوانه طلا از دلار آمریکا توسط نیکسون خودنمائی کرده بود. تبدیل دلار آمریکا به واحد پول تجارت بین المللی و پشتوانگی آن به طلا یکی از اقداماتی بود که کینز، اقتصاد دان سوسیال دمکراسی، بعنوان مشاور روزولت به دولت آمریکا پیشنهاد کرده و آنرا برای کنترل بازار ضروری میدانست، اقدامی که در معاهده برتون وودز تثبیت شده بود. در دهه ٧٠م. اقدامات دیگری از قبیل انتقال تاسیسات صنعتی به کشورهای حوزۀ کار ارزان صورت گرفت، پروسه ای که به “غیر صنعتی کردن” غرب شناخته میشود. از آن مقطع تا کنون بیش از دو سوم صنایع بریتانیا به خارج از آن منتقل شده اند. تعداد شاغلین صنعت ماشین سازی در بریتانیا از یک میلیون به كمتر از صد و هشتاد هزار نفر کاهش پیدا کرده است كه قطعا اتوماسیون نیز در کاهش قابل ملاحظه تعداد کارگران این صنعت نقش داشته است. در آمریکا، دیترویت، شهری که به مرکز اتوموبیل سازی جهان شهره داشت و سه خواهر اتومیبل سازی آمریکا، یعنی فورد و کرایسلر و جنرال موتور در آنجا مجتمعهای عظیم تولیدی داشتند، شهری که مارتین لوترکینگ همراه با ١٢۵ هزار نفر دیگر در سال ١٩۶٣ دست به “راهپیمائی آزادی” زدند، امروز به شهر ارواح تبدیل شده است. این پروسه البته همچنان ادامه دارد. پروسه ریاضت اقتصادی در اولین قدم خود با یک بیکارسازی وسیع و همزمان انتقال صنایع به کشورهائی که حوزه کار ارزان محسوب میشوند کلید خورد. بنا بر آماری که ریچارد ولف ارائه میدهد، سطح متوسط دستمزد واقعی در آمریکا از دهه هفتاد تا کنون ثابت مانده است. مکانیسمی که این اقدامات ضد كارگری را میسر کرده است در درجه اول بیکارسازیهای وسیع بوده است. این پروسه با بحران دهه هفتاد م. از طریق انتقال صنایع به کشورهای حوزه کار ارزان آغاز شد و در ادامه با رفع خطر “كمونیسم” بورژوائی شوروی به اوج رسید. علاوه بر این باز شدن دربهای بازار کار ارزان چین به غرب در دهه هفتاد م. و سپس فروپاشی بلوک شرق در دهه ٩٠ مقاومت اتحادیه های سر به سوسیال دمكراسی در دفع حملات به دستاوردهای كارگری را كند كرد. پیوستن بازار بکر کار ارزان و متخصص بلوک شرق و برخورد تدافعی اتحادیه های کارگری در فردای این فروپاشی باعث شد شتاب سیاستهای ریاضت اقتصادی، مانند شتاب حرکت گیتی، روز به روز افزایش یابد. زمینه تكنیكی نقل و انتقالات عظیم صنعتی، پیشرفت تکنولوژی و در نتیجه کاهش قیمت حمل و نقل كالا و انسان بود كه در کنار امکانات مخابراتی کامپیوتری، هر سه جز لازم برای دگرگونی ساختاری تولید را فراهم كرد، یعنی انتقال پول، كالا، ابزار، انسان در كنار ارتباطات سریع ممكن شد. این شمه ای از عروج و نزول دولتهای رفاه بود.

قبل از پرداختن به پیدایش اصطلاح “نئولیبرالیسم” در ادبیات چپ غیر كارگری در غرب برای توصیف پروسه ای كه در بالا برشمرده شد، لازم میبنیم مشاهده ای را مطرح كنم. مدلهای اقتصادی پایدار، نیمه پایدار و ناپایدار سرمایه داری از جمله لیبرالیسم، سرمایه داری دولتی بلوك شرق، سرمایه داری دولتی فاشیسم هیتلری، دولت رفاه غربی، مدل مافیائی سرمایه داری در دوران گذار بلوك شرق به بازار آزاد، مدل مافیائی اسلام سیاسی، مدل نیمه سنتی نیمه نظامی در مصر، مدل عشیره ای سرمایه داری در عربستان سعودی و مدلهای دیگر بسته بندیهای حاضر و آماده در سوپرماركت “مدل فروشی اقتصادی” نیستند. برخلاف مبتذل گوئی های چپ غیر كارگری نظیر دیوید هاروی و نااومی كلاین، مدلهای اقتصادی متاثر از شرایط سیاسی حاكم بر جامعه، عروج میكنند و تثبیت میشوند. تاكید میكنم منظور مدل اقتصادی حاكم و نه روابط سرمایه داری است. در تمام مدلهای نامبرده وجود رابطه سرمایه داری فرض است اما اشكال خاص اجرائی آن تابعی از شرایط خاص و كنكرت سیاسی در هر كشور است. بورژوازی غرب در فردای جنگ دوم جهانی دچار كمبود مدل نبود. علت مقبولیت نظرات كینز در جوامع غربی برتری نظری او بر همتایش هایک، كه یك مدافع سر سخت بازار آزاد بود، نبود، علتش خطر كمونیسم بود. بورژوازی غربی برای مقابله با شراكت كمونیسم در قدرت سیاسی به اصلاحات احتیاج داشت. كینز كاندید مناسب چنین شرایطی بود. باید تاكید كرد كه از منظر ماركس، تئوری بر عمل تقدم ندارد. سرمایه داری مدل از پیش آماده ای را دست نگرفته است كه با سنجاق به كشوری فرو كند بلكه بسیار پراگماتیست مدل مطلوب اقتصادی را بر حسب توازن طبقاتی انتخاب میكند. اگر دستاوردهای رفاهی كارگران شیلی دردهه هفتاد مورد هجوم وحشیانه قرار گرفت علتش جذابیت “دكترین شوك” میلتون فریدمن نبود، علتش جنگ سرد بود، علتش خطر كمونیسم بود. خطر كمونیسم در غرب با اصلاحات پاسخ گرفت و در شیلی با گلوله و زندان و بمباران، چون توازن طبقاتی در هر مورد حكم جداگانه ای صادر میكرد.

ادامه دارد

Author: pedram nowandish