بورژوازی و انقلاب به بهانه سالروز انقلاب ٥٧ – سیاوش دانشور

امسال بار دیگر در سالروز قیام ۵۷ رسانه های دولتی و دست راستی تلاش کردند نوار کهنه و داستان نخ نمای “انقلاب خشونت است” و “مردم ایران اشتباه کردند انقلاب کردند” و جعل “سالروز انقلاب اسلامی” را تکرار کنند. برخی مانند خانم شیرین عبادی فراتر رفتند و از “دختران و همنسلان دخترانش بخاطر انقلاب کردن!؟” استغفار طلبیدند. میزبانان و عمده مدعوین این رسانه ها هدف روشنی را تعقیب میکردند: به مردم ایران و نسل جدید گفتند که “اشتباه نسل انقلاب ۵۷ را تکرار نکنید، به اصلاحات چی‌ها و سبز و بنفش و مسالمت جوئی و نافرمانی مدنی متکی شوید”! پیامشان اینست که تغییر ممکن نیست و اگر ممکن باشد چه بسا بدتر از جمهوری اسلامی شود، اصلاً شاید ایران نابود شود! حال که تغییر میخواهید لااقل به اشتباه ٥٧ اذعان کنید و رژیم سابق را برگردانید!

تحریف تاریخ و قلب حقایق تاریخی البته حرفه ژورنالیسم امروز و جزو اصول و اخلاقیات روشنفکران طبقه بورژوازی است. بورژوازی ایران نمیتواند از منفعت اجتماعی و طبقاتی اش دست بکشد و به همین عنوان علیه تغییر انقلابی می ایستد. تبلیغات علیه عمل انقلابی و تحریف حقایق تاریخی به بهانه سالروز قیام بهمن ۱۳۵۷ ایران ادامه این نگرش مشترک و عام طبقه بورژوا به اصل عمل انقلابی و تحول انقلابی و نشان تحجر ذاتی این طبقه است.

اما نه انقلاب محصول کار انقلابیون است و نه کمونیسم و مارکسیسم هر تحولی را انقلاب مینامد و نه بورژوازی تاریخاً با هرنوع انقلابی مخالف بوده است. “انقلاب” اگر موقعیت و منفعت طبقه بورژوازی و امتیازات سیاسی و اقتصادی طبقه حاکم را مورد تهدید قرار ندهد، بسیار هم خوب است. تاریخ معاصر شاهد “انقلاب”‌های متعددی بوده است که ارتجاع خالص بوده اند. وقتی کودتای فاشیستی در اوکراین “انقلاب برای دمکراسی” نام میگیرد و یا طرفداران سیاست تهاجم نظامی به سوریه و لیبی عنوان “انقلابیون” را به نیروهای اسلامی و تروریست میدهند، کمونیستها و مارکسیستها باید از کاربرد واژه عام انقلاب پرهیز کنند. بحث این یادداشت اما اشاره به تحول انقلابی و برخورد بورژوازی با آنست.

وحشت بورژوازی از انقلاب
بورژوازی همیشه از انقلاب به معنی حاد شدن مبارزه طبقاتی و تلاش طبقات فرودست و استثمار شده برای تغییر از پائین با نفرت یاد کرده است. حتی اگر حاصل این تلاشهای انقلابی شکست بوده باشد در تصویر پردازی ایدئولوگ‌های بورژوا عليه نفس انقلاب تاثیری نداشته است. بورژوازی پروس و فرانسه در حال جنگ و دستگاه کلیسا و سلطنت متحد شدند تا اولین انقلاب کارگری جهان یعنی کمون پاریس را بخون بکشند. قریب یک قرن خط تولید تبلیغات ضد کمونیستی تلاش کرده است که انقلاب کارگری در روسیه را “کودتای حزب بلشویک” بنامد. با انقلابات اروپا و دیگر نقاط جهان و قیامهای توده ای و مردمی بر علیه سلطه بورژوازی داخلی و بین المللی نیز همین معامله شده است. تلاش شده است رهبران و پیشکسوتان، سیاستها و اهداف نیروی انقلابی تخطئه و تحریف شوند. هدف اينبوده و هست تا نفس تلاش برای تغییر و عمل انقلابى در اذهان توده کارگر و زحمتکش یا فاقد ارزش و اعتبار شود و یا دستکم به امری تخیلی و غیر واقعی و غير مفيد تبدیل شود.

شيپورچی بخشى از تبليغات عليه انقلاب روشنفکرانى هستند که مطلوبيت و ضرورت يک انقلاب را با نتايج آن بررسى ميکنند و يا تلاش دارند با متدی پوزیتیویستی و از ته تاريخى به يک واقعيت اجتماعى زنده در یک چهارچوب معین تاریخی نظرات خود را “اثبات” کنند. يادمان هست بعد از پایان جنگ سرد و راه افتادن هیاهوی “مرگ کمونیسم” و “پایان تاریخ” و پیروزی بازار آزاد بر سرمایه داری دولتی چه کارنوالی از مجیزگوئی بورژوازی و نفرت از انقلاب و تغییرات بنیادی راه افتاد. یادمان هست که بسیاری از نیروهای ناسیونالیست و رفرمیست و دمکرات که به اقتضای زمانه و اعتبار مارکسیسم و اتوریته جنبش بین المللی سوسیالیستی بناچار زمانی چپگرا و شبه سوسیالیست شده بودند، چطور در این دوران دسته جمعی به سربازان کاخ سفید و سخنگویان ضد کمونیست در تریبونهای بازار آزاد و مدافعينِ دمکراتِ تاچریسم و ریگانیسم و مانیتاریسم تبدیل شدند. يادمان هست که با شکست انقلاب ۵۷ در ایران، و اساساً متاثر از اوضاع جهانى و سقوط بلوک شرق، چگونه پديده “دگرانديشى” ميدان پيدا کرد. “دگر انديش” به اسم رمز چرخش سياسى، تکفير انقلابيگرى و سوسياليسم و مارکسيسم، ضدیت با انقلاب و تمجيد ارتجاع هار سرمايه دارى تبديل شد. یادمان هست که عروج اصلاح طلبی دینی در ایران برای بقای نظام منحط اسلامی چگونه پشتش را به ضد کمونیستی‌ترین و ضد انقلابی‌ترین نظریات داد و چگونه در اپوزیسیون پرو رژیم انقلاب با “خشونت” و ضدیت با “تمایلات و رای مردم” ترجمه شد. و اکنون، کمابیش همین صف، در جهانی که مملو از مشقت و تعرض سرمایه داری است و بار دیگر انقلاب و تلاش برای تغییر در اذهان نسل امروز جائی درخور یافته است، در جائی که خاورمیانه در پیچیده ترین شرایط قرار دارد و ایران در آستانه یک بحران انقلابی است، مانند گارد ضد شورش پوتین هایشان را بسته اند و با تجهیزات کامل و هر کدام به وَسعِ خود، علیه تلاش برای تغییر و در دفاع از بورژوازی هار و آدمکش خودشیرینی میکنند.

“انقلاب مخملی”
چند صباحی گذشت و دیدیم همان کسانی که برای قلدری نظامی آمریکا و ناتو هورا میکشیدند و علیه نفس انقلاب سخن پراکنی میکردند اینبار کودتاهای سفارتخانه های آمریکا در کشورهای جدا شده از بلوک شرق سابق را “انقلاب مخملی” نامیدند! اینبار “انقلاب” بدون دخالت انقلابی کارگر و کمونیسم و منطبق با تغییرات ریموت کنترلی در میان لایه‌های بورژوازی جواز عبور گرفت! در میان اپوزیسیون دست راستی ایران که به انقلاب آلرژی شدید دارد، انقلاب مخملی طرفدار پیدا کرد چرا که آنرا قالب مناسبی برای سیاست و استراتژی “فشار از پائین و چانه زنی در بالا” یافتند. جنگ، میلیتاریسم تروریسم، فاشیسم و راسیسم، تهاجم به طبقه کارگر، کودتاها و میدانداری ارتجاع مذهبی قرار بود خلأ نگرش انقلابی و عمل انقلابی را پر کند. دوره ای که حتى انقلابیون سابق زیر بار فشار این تبلیغات از انقلابی خواندن خود، از فراخوان به عمل انقلابی و کارگری، و از نفس انقلاب تَبَری می جستند.

اما با بحران اقتصادی بار دیگر کشتی سرمایه داری در گل نشست. بحران اقتصادی کل عمارت سیاسی- تبلیغی و تئوریهای یک من یک غاز و داعیه سرمایه داری بعنوان “نظام برتر” را بى اعتبار کرد. بار دیگر صحنه دنیا کلاسیک شد و جنبشهاى واقعى چپ و راست صحنه سياست را اشغال کردند. بورژوازی از قلدر میلیتاریست ها تا لیبرالها و دمکراتهایش در مرکز و چپ جملگی اختلافات خانوادگی را کنار گذاشتند و برای نجات سرمایه و سرمایه داری تلاش واحدى را در دستور گذاشتند. از یکسو غرولند میکردند که وال استریت و بازارهای بورس “سوسیالیستی” شده و ظاهرا این ادعا از موضع راست افراطی بر کمک دولت به بانکها و سرمایه داران مالی نقد داشت و از سوی دیگر برنامه همین راست افراطی و کل بورژوازی “سوسیالیستی کردن” قرضهای بورژوازی بود. شعارها و سیاستها روشن و بدون تفسیر بودند و هستند: سرمایه های بزرگ باید نجات يابد و چرخه سودآوری برای سرمایه احیا شود، اما هزینه بحران و فساد مالی و بدهیها و “ضررهای” سرمایه توسط کارگران و شهروندان دسته جمعی پرداخت شود! اینجا دیگر حمله به انقلاب و سوسیالیسم و مارکس در دوره ای که بورژوازی بی اعتبارتر از هر زمانی است فایده ندارد.

اولین بارقه های مقاومت در مقابل بورژوازی و سیاستهای ضد کارگریش به موجی از اعتراض و قیام توده ای در چهار گوشه جهان منجر شد. اعتراض علیه سرمایه داری از کشورهای اروپا و آمریکای شمالی تا خاورمیانه و شمال آفریقا را درنوردید. اوضاعی پیش آمد که باثبات ترین حوزه های دیروز سرمایه امروز فاقد ثبات بودند. دیگر اوضاعی نبود که تبلیغات ضد کمونیستی و تبلیغ و فحاشی به انقلاب کارساز باشد. همین اوضاع به سقوط دیکتاتوریهای سی و چهل ساله منجر شد و دورنمای تغییر نظم قدیم را مقابل میلیاردها انسان در کره خاکی گذاشت. بناچار “انقلاب” تیتر رسانه هائی شد که تا دیروز یک رسالت اساسی شان شانتاژ و سرهم کردن تاریخ جعلی علیه هر انقلاب و انقلابیون و عمل انقلابى بود. اپوزیسیون دست راستی ایران نیز خجلت زده و مثل همیشه عقب تر از هم سنخ هایشان در جهان کمی ترمز فحاشی به انقلاب را کشیدند اما زهر و کینه طبقاتی شان را متوجه کمونیسم کردند. همه فهمیدند که میشود دیکتاتورها را هم به کمک آمریکا و جنگ سرنگون کرد و همزمان با آلترناتیو سازی در مقابل اعتراض برحق مردم و با سرهم بندی مشتی مرتجع تحت عنوان “شورای انقلاب” همان رسالت قدیمی ضد انقلابی و ضد کمونیستی را با نام “انقلاب” پیش برد.

اگر همین رسانه ها و دول غربی توانستند خمینی و جریان مرتجع اسلامی را در انقلاب آزاديخواهانه ۵۷ ایران در عرض چند هفته “رهبر انقلاب” کنند و انقلاب برای آزادی و رفاه را به “انقلاب اسلامی” تبدیل کنند چرا نتوان نتوان امثال غنوشی و طنظاوی و محمد مرسی و مالکی و علاوی و هر جانور و مزدور ناتو و پنتاگون را “انقلابی” جا داد و سياست میلیتاریستی و کشتار را “انقلاب” معرفی کرد؟ افق اپوزيسيون بورژوائى ايران براى کسب قدرت سياسى يا رفتن پشت رژيم اسلامى است و يا سناريوهاى کودتا و جنگ و بند و بست از بالاى سر مردم. ادبيات و روشهاى اين اپوزيسيون ضد کمونيست نيز تابع مقتضيات زمانه است. اگر دوره، دوره اصلاح طلبان حکومتى و مانور در چهارچوب قوانين ارتجاع اسلامى باشد، اينها از آخوند آخوندتر و البته “مسالمت جو” و “دگر انديش” ميشوند و وظيفه شان تکفير انقلاب و قانع کردن مردم به کم و “انتخاب بين بد و بدتر” است. اگر دوره، دوره قيامها و خيزشهاى توده اى و “خطر” بالقوه انقلابات کارگرى است، آنوقت بخش اساسى اردوى راست اعم از حکومتى تازه مغضوب شده تا اپوزيسيون هميشه دست به سينه طرفدار رژیم، پشت دمکراسى موشک کروزى و کودتا و جنگ داخلى و تروريسم عريان و رژیم چینج و تشکیل لویه جرگه وطنی یعنی شورای مدیریت گذار ميروند. بورژوازى بدون اعمال خشونت و استثمار طبقاتى و تحديد آزادى و منکوب کردن اکثريت مردم زحمتکش قابل تعريف نيست. بورژوازى عقبمانده و اسلام زده ايران که عمرى را زير عباى آخوند و سُنت و شرقزدگی ناخن جويده و بيش از هر کسى از کارگر و کمونيسم و عمل مستقيم و انقلابى مردم وحشت دارد، در دوره انقلابى وظيفه اش پاسدارى از وضع موجود و ايفاى نقش براى بازسازى ارکان اساسى حاکميت ضد انقلابى طبقه بورژوا است.

اما ادعاهای سیاسی و تبلیغی بورژوازی تابعی از منافع اقتصادی و بقاى حاکميت ارتجاعیش است. بورژوازی بزعم خود تلاش میکند انقلاب را از صحنه تلاش اجتماعی بویژه برای طبقات محروم حذف کند. اما آنجا که قادر به آن نیست و علیرغم این تلاشها انقلاب و تحرک انقلابی خود را دیکته میکند انقلاب را با نام “انقلاب” سرکوب میکند و یا راسا مبشر انواع ارتجاع سیاسی با نام “انقلاب” میشود. در فرهنگ عامه و ادبیات سياسی رایج انقلاب به قيام و اعتراض وسيع توده اى علیه حکومتها و وضع موجود اطلاق شده است. در عين حال جامعه کنونى و قرن گذشته انواع تحرکات ارتجاعى و واپسگرا ديده است که خود را با “انقلاب” معرفى کرده است. کمونيستها و مارکسيستها در عين حال که از عمل انقلابى و تحرک توده مردم زحمتکش عليه تبعيض و اوضاع کنونى قاطعانه دفاع ميکنند، در عصر سرمايه دارى و حاکميت بورژوازى بر کره خاکى، تنها انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر، انقلاب کارگرى را بعنوان انقلابى عليه کل اوضاع موجود برسميت ميشناسند و فلسفه وجودیشان تلاش براى سازماندهى اين انقلاب است. اما هدف بورژوازى از کوبيدن انقلاب اساساً و عموماً تلاشى است براى نفى حرکت از پائين عليه سلطه و امتیازات سیاسی و اقتصادی طبقات دارا و خصوصاً نفى انقلاب کمونيستى طبقه کارگر عليه حاکميت نظام سرمايه دارى.

کوبیدن انقلاب ٥٧ و استغفار و طلب بخشش کسانی که یا در زمان خودش در رکاب اسلامیون تازه به قدرت پرتاب شده بودند و یا هیچوقت انقلابی نبودند و بیهوده خود را آویزان انقلاب ٥٧ میکنند، اگر بخشاً بخاطر تائید عمل و انتخاب امروزشان از دریچه گذشته است، بخش اساسی آن از منفعت سیاسی و طبقاتی و دفاع وقیح شان از تداوم نظم کنونی مایه میگیرد، دفاعی که واکنشی به عروج جنبش رادیکال توده‌ای و کارگری است که چکامه‌اش را در انقلابی قرن بیست و یکمی جستجو میکند! اما بورژوازی وحشت زده از شبح کمونیسم در ایران با مانع یک جنبش وسیع طبقاتی و بانفوذ در میان توده های منکوب شده و تحت تبعیض روبرو است. در ایران افق سوسیالیستی تغییر در تحرک و عمل سیاسی جامعه موج میزند. در ایران با سُنت مبارزه شورائی و کارگری و اردوى آزادى و برابرى و سوسياليسم روبرو هستند. اينبار داستان انقلاب ۵٧ تکرار نخواهد شد، اینبار کارگران و آزادیخواهان “نه شاه میخواهند نه رهبر”! این “غلط کردم”‌ها از “انقلاب” برای قالب کردن ارتجاع سابق، حتی ارزش نقد ندارد. هیچ جامعه‌ای قهرمانانش را از میان خیل ورشکستگان سیاسی و تسلیم طلبان همیشگی انتخاب نمیکند. جامعه دارالمجانین نیست. کمونیسم ایران این خواب بورژوازی مرتجع را به کابوس تبدیل میکند.

Author: pedram nowandish