چند نکته به بهانه مصاحبه عضو رهبری پژاک با رادیو پیام کانادا – سمکو نوری

29 ژوئن گفتگویی از رادیو پیام کانادا با “اَهوَن چیاکو” از حزب حیات آزاد کردستان «پژاک» و عبدل گلپریان از حزب کمونیست کارگری ایران در رابطه با ترور سوران اختر پخش شد اشاره ای کوتاه به چند نکته در مورد مصاحبه رهبری پژاک را ضروری میدانم.
رهبری باند پژاک در کل، در این مصاحبه رسما دروغ گفت، از زیر سوالات در رفت، برای توجیه خونهایی که ریخته اند در مغایرت با برنامه سیاسی گروهشان حرف زد و اگاهانه از ترم “براندازی” استفاده کرد که در هیج جای برنامه سیاسی انها اشاره ای نشده است، در نهایت به سوسیالیسم آویزان شد و از انقلابی بودن این باند حرف زد که تماما به خاطر فشاری بود که در افکار عمومی در کردستان و همچنین در فضای مجازی علیه این باند آدمکش بوجود امده بود.ایشان برای “اثبات” مخالفتشان با جمهوری اسلامی گفتند که رژیم علیه باند پژاک نیروهای “کنترا گریلا” و “ضد پژاک” سازمان داده اند که به نام این باند ترور و اخاذی میکنند. این در حالی است که اگر گروه پژاک به قول اقای “چیاکو” این همه “دشمن” دارد چرا در مضحکه انتخابات رژیم شرکت میکنند، چرا رسما بیانیه میدهند و برای شرکت مردم کردستان در این مضحکه تبلیغ میکنند، چرا به مضحکه “عاشورای” رژیم آویزان میشوند؟، چرا حتی یک جمله در مورد سرنگونی رژیم اسلامی در برنامه شان ننوشته اند؟ و در نهایت چرا به جایپرداختن به سرنگونی رژیم بدنبال تغییر و تحول رژیم با اسم رمز خودشان “گذار دموکراتیک” هستند؟چرا رژیم اسلامی می باید علیه جریان دست آموزش، گروهی تحت عنوان “ضدپژاک” سازمان بدهد و به جای انها به ترور و اخاذی دست بزنند؟
آیا عملکرد یک گروه که “مدعی” “حقوق دمکراتیک، و حتی سوسیالیسم” است، با رژیمی که تا این سطح علیه یک “سازمان” عزم جزم کرده باشد و گروههای مشابه درست کنند که به نام پژاک آدمکشی براه بیاندازند باید اینگونه باشد؟! این تناقض گویی در گفته ها و نوشته ها وعملکرد، تنها مختصات و ماهیت یک جریان باند سیاهی و یک گروه اپورتونیست است، گروهی که در هر لحظه و برای کسب هر ذره ای از قدرت سیاسی به مسیری می افتد. گروه پ ک ک بر طبق خط مشی “اوجالان” دنبالمشارکت سیاسی در حکومتهای مرتجع منطقه است، در این راستا این گروه و شاخه هایش هرکدام قدمهایی به این مشارکت نزدیک شده اند. گروه پ ک ک در ترکیه و از طریق “ها د پ” یک پایش در پارلمان اردوغان است در سوریه شریک سیاسی اسد و حشد شعبی و ج ا اسلامی است و در ایران هم دنبال اصلاح رژیم میباشد. ناسیونالیسم پست مدرنیستی یعنی این، جامعه را عشایری تعریف میکند، حقوق “دموکراتیک” را به عشایر و گروهها و افرادی از جامعه که منتسب به ملت و قوم هستند گره میزنند و برای قدرت گیری باید هویتهای عقب مانده عشایری و قبیله ای را باد بزنند. این سیاست کثیف و این عملکرد تروریستی کجایش به سوسیالیسم مربوط است؟؟!

از طرف دیگر رهبری پژاک در مورد قتل سوران اختر و بقیه قتلهابه خانواده این جانباختگان دهن کجی کرد و گفت کهبه خانواده جانباختگان ترورهای پژاک گفته اند که بروند و بگویند کار پژاک بوده تا بلکه جزو “بنیاد شهید” رژیم محسوب شوند، یعنی دو راه برای خانواده این جانباختگان باقی گذاشته است، یا علیه این تروریسم “حشد کردی” حرفی نزنند یا اگر حرف بزنند احیانا برای این است که از مزایای “بنیا شهید” رژیم بهرمند شوند. این تنها قاموس یک باند گانگستر و ادمکش است و بس.
اما در خصوص اینکه این باند ساخته دست پ ک ک است، اگر همانطور که اقای چیاکو گفت انها صرفا از “رهنمودهای” اوجالان برای پیشبرد اهداف برنامه ای خودشان در کردستان ایران استفاده میکنند، میشد قبول کرد،اما بر همگان روشن است که گروه پژاک در سال 2004 توسط پ ک ک و اساسا با کادرهای پ ک ک، برای ادامه فعالیت این باند در کردستان ایران درست شد.پ ک ک قبل از دستگیری اوجالان به دلیل هموار شدن فعالیتشان از جانب رژیم، در شهرهای کردستان علنا میچرخیدند، تبلیغ میکردند، نشریات این گروه را در شهرها پخش میکردند. کتاب زندگی نامه اوجالان، روزنامه “ولات” در کنار روزنامه “همشهری، آفتاب یزد، اطلاعات و کیهان” از دکه روزنامه فروشیها در دستررس بود، رادیوی پ ک ک بدون هیچ محدودیتی پخش میشد، تلویزیون “ماد تی وی” مدام در حال بمباران تبلیغی قومی و ناسیونالیستی بود، هواداران و به اصطلاح تشکیلات مخفی پ ک ک در شهرها میچرخیدند و ازادانه محافل خودشان را درست میکردند. با نمایندگان رژیم در زمان خاتمی “اصلاح طلبان” آمد و رفت داشتند، انها نیز هوای پ ک ک را داشتند، حتی تعدادی از نمایندگان رژیم تحت عنوان ” اصلاح طلبان کرد” در برخی از شهرهای کردستان به خاطر دفاع از پ ک ک رد صلاحیت شدند.
از سال 1999 شخصا فعالیت این گروه را در شهرها میدیدم از این تاریخ تا سال 2004 که گروه پژاک از طرف پ ک ک تاسیس شد، محافل پ ک ک در دانشگاه و مدرسه … برای پ ک ک نیرو میگرفتند و از راه سردشت و ارومیه آنطور که گفته میشد روانه کوهها میشدند و در شهرهای کردستان ترکیه کشته میشدند. این مسئله، یعنی نیرو فرستادن از کردستان ایران به ترکیه و کشته شدن در ان کشور که رژیم هم راه آن را هموار کرده بود و ضرری به حال رژیم اسلامی در ایران نداشت، در اعتراضاتی که در کردستان به دستگیری اوجالان برپا بود مطرح شد و یواش یواش مسیر اعتراضات عوض و علیه رژیم اسلامی تغییر کرد.
بعدها جداشده هایی که توانسته بودند از پ ک ک فرار کنند به استفاده پ ک ک از نیروهای جوان و بی تجربه به لحاظ نظامی که از کردستان ایران به پ ک ک ملحق شده بودند میگفتند و اعتراض داشتند که چگونه گوشت دم توپ میشوند. آنوقت با شخصی که از پ ک ک فرار کرده بود صحبت کردم که با نگاه و نظر خودش میگفت یک نوع “اشرافیت کرمانج زبانها” در پ ک ک حاکم است که این اشرافیت کرمانجی ها باعث شده امار کشته هایی که از خارج کردستان ترکیه به پ ک ک ملحق میشوند خیلی بیشتر باشد. پس از دستگیری اوجالان پ ک ک به کمک کادرهای خود از کردستان ترکیه و تعدادی از افرادی که از کردستان ایران به این حزب ملحق شده بودند باند پژاک را سرهم بندی کردند. جریانی که قبل از تاسیس اسم اش پ ک ک بود و از کانال برخی از”اصلاح طلبان کرد” وارد برخی نهادهای رژیم هم شده بود اکنون همان فعالیت را تحت عنوان پژاک ادامه میدادند، و تا حالا هم مشغول همان فعالیت هستند، با این تفاوت که اکنون وارد مراوده با نهادهای نظامی رژیم هم شده اند. میخواهم این را بگویم که حزب دمکرات که به بهانه رفع ستم ملی تاسیس میشود و در سیر بن بستهای پی در پی نهایتا به همسویی با بخشی از رژیم و امادگی برای بند وبست با ان میرسد، پ ک ک و بعدا پژاک از همان روز نخست بخشا از درون بخشی از نمایندگان رژیم برای “مجلس شورای اسلامی و شورای شهر” و… فعالیت شان را شروع کردند. کم نبودند افرادی که شورای شهر رژیم، کاندید مجلس شورای اسلامی رژیم و فرماندار و معاون و غیره رژیم بودند و هوادار پ ک ک شده بودند. اینها پس از تغییر اسم پ ک ک “در کردستان ایران”، ادامه همانسیاست پ ک ک را صرفا با اسم پژاک پی گرفتند و چیزی عوض نشد.
اما در سال 2004 این تنها باند پژاک نبود که ساخته شد، بلکه تاسیس چنین گروهی در همان ابتدای راه با اختلاف مواجه شد و دو گروه با اختلافی جزئی بر سر مشی فعالیت مسلحانه و با کمی فاصله از لحاظ زمانی و البته تهدید به ترور جناح دیگر پژاک، از جانب پ ک ک ، درست شدند.پژاک در سال 2004 با پیروی از خط اوجالانی و به عنوان شاخه پ ک ک برای کردستان ایران ساخته شد. جناح دیگراز همان ابتدا راهش را از پژاک جدا کرد و در شهر سلیمانیه کردستان عراق، دفتری را که بعدها اسم “حزب اتحاد دمکراتیک کردستان” بر خود نهاد، تحت حمایت “اتحادیه میهنی” برپا کردند که گویا تا حالا هم مشغول هستند. سال 2004 باند پژاک شبانه به این دفتر حمله کردند و ساختمان این دفتر را به رگبار بستند و تعداد زیادی ازاین جداشده ها که در صدد تاسیس “حزب اتحاد دمکراتیک کردستان” بودند به اردوگاه سازمان زحمتکشان مهتدی رفتند. سازمان زحمتکشان مهتدی و “کومله” حکا بر روی این گروه سرمایه گذاری کردند که بلکه بتوانند این گروه را به خود نزدیک کنند و حتی شخصی از رهبری این جریان به اسم “عثمان جعفری” به تلویزیون “کومله” برای مصاحبه دعوت شد اما این گروه راه خودش را با آن اختلاف که اشاره شد ادامه داد. “حزب اتحاد دمکراتیک کردستان” عینا سیاست باند پژاک را دنبال میکند، یعنی از راه به قول خودشان مکانیزمهای خود رژیم میخواهند به “حقوق خلق کرد” برسند همان کاری که پژاک انجام میدهد، همان سیاستی که پ ک ک دارد و یک پایش در پارلمان اردوغان است. در این راستا برای مضحکه انتخابات رژیم تبلیغ میکنند، اما با این اختلاف که فعالیت نظامی ندارند.
اما در مورد خلائی که گفته میشودباند پژاک ضرورت تشکیلش را از همان خلاء گرفته است، این ادعا یک واقعیت را در خورد دارد. خلائی که اقای چیاکو از ان صحبت میکند در واقع اسمش بن بست سیاسی احزاب قومی کردستان ایران است، “تاجاییکه به کردستان ایران برمیگردد”. بن بستی که عبدالله اوجالان، پ ک ک را بر متن آن سازمان و تشکیل داده بود و تا قبل از دستگیری ایشان، چهارچوب مدونی از لحاظ دورنمای سیاسی برای برون رفت نداشت. پس از دستگیری اوجالان پ ک ک چندین بار طبق پروژه موسوم به گذار دمکراتیک و آشتی، این گروه را تا پای پایین امدن از “قندیل” آورد اما ترکیه قبول نکرد. بحث ادامه فعالیت بی افق و بی نتیجه نظامی پ ک ک در آنزمان، با توجه به اختلافاتی که در حین سرهم بندی پژاک در جریان بود یک بحث ریشه دار در انها بود که صرفا به انها محدود نبود بلکه تمام گروههای قومی در کردستان ایران را نیز در بر میگرفت.
اما اوجالان در زندان امرالی چهارچوب سیاست پ ک ک را مدون و دورنمای سیاسی آن و سایر شاخه هایش را روشن تر کرد. یعنی سیاست مشارکت سیاسی از طریق مکانیزم رژیمهای ترکیه، ایران، سوریه و عراق، که تنها به کشور ترکیه هم محدود نماند و با توجه به عملکرد شاخه های متعدد پ ک ک میتوان عینا همین سیاست و مشی را در سایر شاخه های انها نیز دید. شاخه نظامی که قبلا از راه تهییج و تحریک به مانند نیروی رهایی بخش ترسیم میشد و تلاش میکرد که این مسئله را القاء کند که گویا این نیروی نظامی است که حکومت ترکیه را سرنگونی میکند، اوجالان، وظیفه و تعریف دقیق ان را تعیین کرد. با توجه به عملکرد پ ک ک و سایر شاخه هایش میشود فهمید که شاخه های نظامی وابسته به پ ک ک وظیفه ای جز فشار از قندیل برای مشارکت سیاسی و مقبول واقع شدن از جانب رژیمهای منطقه بعهده ندارند. فشار اگر نخواهد که “خشک و خالی” باشد باید به یک پشت جبهه مجهز متکی شود، اتکاء به این پشت جبهه “راز” همسویی و بازوی سیاسی و نظامی کشورهای مرتجع منطقه است. پژاک کارت فشار رژیم اسلامی علیه اپوزیسیون موجود در کردستان عراق ، بهانه نظامی گری در مرزهای کردستان ایران با عراق و اهرم فشار بر جنبشهای فعال در جامعه و حفظ مرزها از طرف پژاک و همچنین گاردی در برابر ترکیه از جانب رژیم اسلامی است. مستقل از لفاظی های ارزان و مشتی اوراد کردایتی که از طرف انها بر زبان می آید، اما در عمل جایگاه پژاک و پ ک ک و سایر شاخه های ان چیزی جز این نیست.
این روند، همانا تلاش برای مقبول واقع شدن از جانب حکومتهای منطقه در کردستان ایران هم به گونه ای دیگر پیش رفت. سال 2000 جریانی از “کومله و حزب کمونیست ایران” جدا میشود که عینا سیاست پ ک ک و شاخه هایش را دنبال میکند. سیاست مشارکت در قدرت سیاسی رژیم و از طریق اصلاح طلبان حکومتی. سال 2000 گروه مهتدی پس از جریان موسوم به اصلاح طلبی و گشایش سیاسی، از “کومله و حزب کمونیست ایران” جدا میشود و حتی طبق گفته های رهبری “کومله” شش ماه پس از جدا شدن، با مهره های وزارت اطلاعات در شهر سلیمانیه دیدار میکنند. جریان خالد عزیزی و تلاش ایشان برای همسویی با رژیم اسلامی و دفاع از رژیم و اعلام امادگی برای شرکت در “نظام اسلامی” معرف حضور همه هست. این مسائل بخشی از نتایج ان بن بست احزاب قومگرا هستند.
اما خود بن بست چیست؟
احزاب دمکرات و زحمتکشان، پ ک ک و اقمارش به دلیل اینکه تمام هویت شان را از فعالیت نظامی میگیرند و عملا ربطی به جنبشهای جاری در جامعه ندارند، “احزاب” مدافع بورژوازی کُرد در منطقه هستند ، بورژوازی و خورده بورژوازی در کردستان که طبیعتا میبایست زیر چتر انها باشد اما به سمت رژیم معطوف هستند، امریکا و غرب در پی حمله نظامی به رژیم نبودند و فعلا هم نیستند که انها حکومت اقلیم دیگری در کردستان ایران برپا کنند و “کُرد، کُرد” را اعدام کند و “کردها” حکومت دیکتاتوری خودشان را داشته باشند اما “مرزهایش” برای خودشان باشند، دیگر پول عربستان سعودی و قطر و امریکا و حکومت اقلیم کردستان و عکس گرفتن با “جان بولتن” که برای اینها “حکومت اقلیم نمیشود” و عملا از هر طرفی دستشان کوتاه شده بود و هنوز هم هست. در نتیجه گروههایی که در جنبشهای اجتماعی هیچ ریشه ای نداشته باشند، بورژوازی و خورده بورژوازی این جامعه که پایگاه اجتماعی انها است رژیم را بیشتر از انها قبول داشته باشند، حمله نظامی و دمکراسی به ضرب موشک کروز هم در کار نباشد، هر گروهی را به “فکر” وامیدارد که فکری به حال چنین باندهایی بکنند. “راه برون رفت” از این معضل برای بخش زیادی از احزاب قومگرا استفاده از مکانیزمهای خود رژیمهای مرتجع منطقه برای دخالت و به قول خودشان مشارکت سیاسی در رژیم قاتلان اسلامی است. دیدیم که با قول پادرمیانی یک گروه نروژی میان انها و رژیم، چگونه همه انها دور این “راه برون رفت” جمع شدند.
اما خلائی که از بن بست احزاب قومگرا ناشی میشود و اوجالان و شاخه های وابسته به پ ک ک و برخی از احزاب قومپرست با معطوف شدن به سمت رژیمهای منطقه سعی در پر کردن آن داشتند خلاء سیاسی بود که به احزابی از جنس پژاک و پ ک ک مربوط بود نه کمونیسم و جنبش طبقه کارگر. زمانیکه این گروههای قومی مشغول پر کردن خلاء ناشی از بن بست سیاسی خودشان از طریق مشارکت سیاسی و همسویی و بند وبست با رژیمهابودند جنبش های اجتماعی رادیکال، بیشتر از هرزمانی و کوبنده تر از دوره ای در کار بوده و وهنوز هم هست.
ترور، اخاذی و ایجاد فضای رعب و وحشت ادامه سیاست پ ک ک است که در شاخه ایرانی ان نیز پی گرفته میشود. همانطور که پ ک ک جلوی هر فعالیت حزبی دیگری در کردستان ترکیه را تاکنون گرفته است، پژاک با ایجاد رعب و وحشت و با گردنه بگیری و تبدیل شدن به نیروهای مرزی رژیم اسلامی تلاش میکنند از کانال مضحکه انتخابات ها و برخی نهادهای رژیم مقبولیت لازم از نگاه بخشی از رژیم را به دست بیاورد و هم جلوی فعالیت احزاب دیگر را سد کنند، هم اگر بتوانند به یک حزب “هادپ” در کردستان ایران که اکنون شریک قدرت سیاسی با اردوغان است شکل بدهند.
سمکو نوری

Author: pedram nowandish